X
تبلیغات
مدیریت

تئوری مدیریت از دیدگاه امام علی (ع)

 

چکیده:

با توجه به اهمیت و جایگاه مدیریت در نظامها و سازمانهای بین المللی و ترویج مدیریت نوین بر آن شدیم تا با تبیین دیدگاههای ارزشمند امام علی علیه السلام به عنوان مدیری مدبر و کارآمد در تشکیل نخستین حکومت اسلامی - شیعی گامی هرچند کوتاه در احیای این تفکر شیعی برداریم; چرا که امروزه جزئیات این مبانی دینی به عنوان یک نظریه جدید علمی و کاربردی با موفقیت قابل اجرا است . مقاله حاضر با بررسی بیش از 65 منبع دارای دو بخش عمده است: بخش اول به تبیین مبانی علم مدیریت، معرفی مکاتب و ارائه نظریه های کلاسیک و نئوکلاسیک و نوین پرداخته است که می تواند زمینه تطبیق این نظریه را با افکار و آرای امیرالمؤمنین علیه السلام مهیا کند . بخش دوم نیز به تبیین تئوری و مبانی اعتقادی حضرت امیر علیه السلام در مدیریت و عناصر و ارکان آن - سازماندهی، برنامه ریزی، کنترل، نظارت، هماهنگی - شایسته سالاری و ویژگیهای مدیران موفق به بررسی اقسام سوء مدیریت و معضلات نظام مدیریتی می پردازد . ذکر نمونه های موفق، نقش مناسبات انسانی، و از همه مهمتر مدیریت عشق و خصوصیات این مدیریت از دیگر موضوعات مطرح شده در این مقاله است .

کلید واژه ها:

مدیریت، مدیریت اسلامی، سازماندهی، برنامه ریزی، کنترل، نظارت، مدیریت تولید

حمد و ستایش خدای را که توفیق نگارش این مقاله را عنایت فرموده; مقاله ای که تحت عنوان تئوری مدیریت از دیدگاه امام علی علیه السلام و با الهام و تعمق در نهج البلاغه و کتب ارزشمند دیگر تدوین یافته است . به بهانه این کلام تفحصی در نهج البلاغه نمودم; کتابی که رزمندگان آن را کتاب شجاعت می خوانند و اهل دل آن را کتاب اشک و عشق می دانند ولی تعبیر زیبای حضرت امام خمینی رحمه الله که نهج البلاغه را افتخار مکتب تشیع می دانند، از همه رساتر و گویاتر است; چرا که در سیر تطور حکومتها و خلافتها همواره تشتت آرا و عقاید منجر به اعمال روشهایی خلاف سیر انسانیت و وحدانیت الهی گردیده است و در این میان صاحب نهج البلاغه مولی الموحدین الگوی تمام عیار مدیریت و خلافت و امامت در لابلای مفاهیم عمیق خود به بیان عناصر، ارکان، وظایف، اهمیت و شیوه های مدیریت پرداخته اند که ما نیز امید آن داریم در این مجال کوتاه پیمانه ای از این اقیانوس بیکران علم و معرفت برگیریم .

بخش نخست:

دیباچه ای بر علم مدیریت و جایگاه آن همراه با بررسی مکاتب مدیریتی

فصل اول:

علم مدیریت و تعریف آن در مکاتب مدیریتی:

1- مدیریت و معانی آن:

معنای لغوی مدیریت «اداره کردن » است و مدیر یعنی اداره کننده، که اسم فاعل از مصدر اداره بر وزن اقامه می باشد . (1) پس مدیر یعنی گرداننده و مدیریت یعنی گرداندن یک دستگاه، اداره، شهر یا . . . ، در جهت هدف خاص خودش; این تعبیری از مدیریت مطلق است که قریب الافق با وظایف روابط عمومی است; زیرا قبل از آنکه علوم مدیریت تنظیم شود و شکل بگیرد، روابط عمومی مدتها بازوی شخصیتهای تاریخ در اداره امور کشورداری بوده است . (2)

در متون اسلامی کلمه مدیر نیامده ولی به کلمه مدبر اشاره شده است: فالمدبرات امرا (3) برخی از مفسران نیز اشاره به مدیریت ملائکه دارند و ملائکه را مدیران جهان مادی معرفی می کنند . (4) البته لازمه مدیریت، تدبیر است زیرا تا کسی تدبیرکننده (مدبر) نباشد، نمی تواند مدیر باشد .

2- تعریف علم مدیریت:

در سیر تحول دانش مدیریت طی قرون و سالهای اخیر، کوششی مداوم در جهت یافتن عناصر مشترک در تصمیم گیری و اداره سازمانها مشاهده می گردد که اساس علم مدیریت را تشکیل داده است .

پیشرفت علم و تمدن در زمینه های گوناگون زندگی جوامع بشری، همواره پیچیدگیهای روزافزونی را از نظر تشکیلات و اداره در سازمانها به وجود آورده است که باعث تجدید نظر پژوهشگران علوم مدیریت در اصالت تئوری مدیریت شده است . (5)

از نظر سنتی مدیریت عبارت است از: «به کار گرفتن کلیه امکانات موجود در موقعیتی خاص به منظور رسیدن به هدف یا هدفهای مشخص .»

تعریف سنتی مدیریت مبتنی بر قبول اصول منطق (6) و اعمال منطقی است . جیمز تامپسون (7) ضمن مطالعات خود در مورد سازمان به این امر اشاره می کند که اصل منطق سبب محدود کردن دامنه عملیات مدیریت می شود و اعمال سازمان منحصرا باید در آن محدوده صورت گیرد (8).

یکی از مشخصات جدید و پدیده های بارز رشته مدیریت که از اهمیت اصل منطق تئوری سنتی می کاهد، مساله «عدم وجود ، جیمز تامپسون و پرفسور تی دانکن (11) نشان می دهد که پیشرفت سریع تکنولوژی و تغییرات محیطی عوامل اصلی در محیط و شرایط کار سازمانهاست . یافتن عوامل مشترک در تصمیم گیری و اداره سازمانها نیاز به اتخاذ «روش علمی » دارد . با توجه به آنچه گذشت، تئوری مدیریت براساس تعریف زیر پایه گذاری می گردد:

«مدیریت دانشی است برای چگونگی اداره و هدایت سازمان جهت رسیدن به نتایج مطلوب .» (12)

توجه اساسی علم مدیریت به اخذ تصمیمات صحیح، با توجه به روابط موجود میان هدفهای مطلوب و امکانات سازمان می باشد . از نظر دانش مدیریت وظیفه اصلی یک مدیر (13) تصمیم گیری به روش علمی، با اتکا به باورهای الهی است . ضمن آنکه در علم مدیریت جهت مسائل و مشکلات کیفی، روشهای کیفی وجود دارد، روشها و تکنیکهای کمی نیز به چشم می خورد . در علم دیریت خواه روشهای کمی یا کیفی مورد نظر باشد، برای اتخاذ تصمیمات منطقی و در نتیجه ایجاد طرحهای مناسب عملیاتی به طریقه علمی و تجربی از بررسی عملیات استفاده می گردد . بطور خلاصه تعریف علم مدیریت اسلامی را، شاید بتوان بدینگونه قالب بندی کرد:

باورهای الهی و معارف دینی برنامه ریزی و سازماندهی تصمیم گیری مهارتهای مدیریتی همراه با خلاقیت تولید یا اجرای طرح

به تعبیر دیگر مدیریت را می توان متاثر از نظام ارزشی حاکم بر آن سازمان دانست; (14) بطور خلاصه مدیریت در یک نظام ارزشی عبارت از: فرایند به کارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی و انسانی در برنامه ریزی، سازماندهی و بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل است که برای دستیابی به اهداف سازمانی و بر اساس نظام ارزشی مورد قبول صورت می گیرد . این تعریف پنج محور دارد:

1- مدیریت یک فرایند است .

2- مفهوم نهفته مدیریت، هدایت تشکیلات انسانی است .

3- مدیریت مؤثر، تصمیمات مناسب می گیرد و به نتایج مطلوب می رسد .

4- مدیریت کارا، به تخصیص و مصرف مدبرانه منابع گویند .

5- مدیریت بر فعالیتهای هدفدار تمرکز دارد .

اصول مدیریت و نظام ارزشی

«نمودار شماره 1»

(؟)

3- مدیریت چیست ؟

1- 3- مدیریت امانت است:

مسند مدیریت، امانتی الهی است که به مدیر سپرده شده است و او باید از این امانت الهی بشدت مراقبت کند . مولای متقیان علی علیه السلام درباره این امانت الهی می فرماید:

. . . و ان عملک لیس لک لطعمة و لکنه فی عنقک امانة و انت مستدعی لمن فوقک . لیس لک ان تقتات فی رعیة و لا تخاطر الا بوثیقة و فی یدیک مال من مال الله عز و جل و انت من خزانه حتی تسلمه الی و لعلی ان لا اکون شر ولاتک لک و السلام; «مدیریت و حکمرانی برای تو طعمه نیست; بلکه امانتی بر گردن تو است و کسی که از تو بالاتر است از تو خواسته تا نگهبان آن باشی . وظیفه نداری که در کار مردم به میل و خواسته شخصی خود عمل کنی، یا بدون ملاک معتبر و فرمان قانونی، به کار بزرگی ست بزنی . اموالی که در دست توست از آن خداوند می باشد و تو خزانه دار هستی تا آن را به من بسپاری . امیدوارم که برای تو بدترین فرمانرواها نباشم . و السلام .» (15)

مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله در تفسیر المیزان این امانت الهی را چنین تعریف می کند: الامانة شی ء یودع عند الغیر لیحتفظ علیه ثم یرده الی من اودعه; «امانت چیزی است که برای نگهداری به دیگری سپرده می شود تا وی بر آن محافظ باشد و پس از محافظت به امانت گذار، باز گرداند . (16) »

2- 3- مدیریت تکلیف است نه حق:

حق و تکلیف دو مقوله اند که در یک سو حرکت می کنند; حق به معنی استفاده، بهره و سود و تکلیف، به معنی وظیفه است .

در نظام اسلامی، واگذاری، قبول و احراز مناصب اجتماعی و مدیریتی تکلیف است; نه حق یا وسیله سودجویی . (17)

3- 3- مدیریت یا ریاست ؟

مدیر باید مدیریت را برای خدمت بخواهد; به عبارت دیگر خدمت نباید وسیله ای برای حاکمیت باشد; بلکه حکومت باید وسیله ای برای خدمت باشد .

مدیر قبل از آنکه ریاستمدار باشد، خدمتگزار است و با تیغ تیز مدیریت در جهت خدمتگزاری، اقامه حق و عدل و دفع باطل و ظلم می کند .

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: هرگاه سه نفر با هم به سفری رفتید، توافق کنید و یکی را رئیس کنید .

و گفتار حضرت علی علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر (18) نیز گویای این امر است . ریاست مستلزم مدیریت است . رئیس باید بتواند اداره کند; اداره کردن نیز تدبیر می خواهد و رئیس و مدیر باید اهل تدبیر و دوراندیشی باشد و بتواند دبیری کند . مسلم است که مدیر بیش از آنکه حاکم باشد، هادی است . چنین مدیرانی مدیریتی آمیخته با هدایت و حکومت دارند .

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: و لا تکونن علیهم لعبا ضاریا تغتنم اکلهم; «مبادا در منصب مدیریت برخوردهایت با آنان مانند جانور درنده ای باشد که خوردنشان را غنیمت شمری .» (19)

4- ضرورت و اهمیت مدیریت در اسلام:

مدیریت یکی از ارکان زندگی اجتماعی است; زیرا در اجتماع، منافع و مقاصد افراد و سرنوشت اشخاص با یکدیگر ارتباط و اشتراک پیدا می کنند . ضرورت مدیریت در زندگی اجتماعی تا آنجاست که حتی بسیاری از حیوانات که بصورت اجتماعی زندگی می کنند براساس فرمان غریزه، مدیری را برمی گزینند . حال انسانها که بصورت اجتماعی زندگی می کنند، بطریق اولی نیازمند سازماندهی، برنامه ریزی و سیستمی هستند که بتواند آنها را به اهدافشان رهنمون سازد . مدیریت و راهکارهای آن و تربیت مدیران لایق از اهم مبانی فکری دینی محسوب می شود . انسان نمی تواند به گونه ای ناموزون و همچون وصله ای ناهمرنگ در جهان هستی زندگی کند . او به همان اندازه که از نظام، تشکیلات و مدیریت فاصله گیرد با شکست و ناکامی روبرو خواهد شد و محکوم به فناست . (20)

تشیع و ضرورت مدیریت:

در تفکر شیعی، ضرورت مدیریت را باید در امامت جستجو کرد; زیرا امامت از نظر شیعه، به عنوان یک اصل اعتقادی، چیزی جز مدیریت جامع و کامل نیست: الامامة ریاسة عامة فی امور الدین و الدنیا; «امامت، ریاستی عمومی در امور دین و دنیاست .» (21)

شجره طیبه امامت، ریشه در زمین وحی دارد و با آب عصمت و طهارت سیراب می گردد و از نور وجودی نبوت تغذیه می کند و شاخه های سرسبزش بر سر امت اسلامی و جامعه بشری سایه می افکند; مدیریت یکی از شاخه های این درخت تناور است . امیر مؤمنان علیه السلام می فرماید: فبعث فیهم رسله و واتر الیهم انبیائه . . . لیثیروا لهم دفائن العقول; «خداوند پیامبران خود را در میان مردم برانگیخت تا با مدیریت خویش ذخایر پنهان استعدادها را استخراج کنند .» (22)

در نظام اداری و اجتماعی اسلامی، مدیریتها از امامت ریشه می گیرند; در واقع باید گفت: مشروعیت مدیریت در جامعه دینی ناشی از پیوندی است که با امامت دارد . هرگاه این رابطه قطع گردد، کلیه حرکتها مشروعیت و خاصیت خود را از دست می دهند .

آنچه که باید بدان اشاره کرد، این است که مشکل جامعه ما مشکل «کمبودها» نیست، بلکه مشکل «ضعف بعضی از مدیریتها» است که هرگاه با الهام از مبانی معنوی اسلام اصلاح گردد، بسرعت می توان بر مشکلات فایق آمد .

فصل دوم:

نقش رهبری و تعلیم و تجربه در مدیریت:

1- رهبری اصل تفکیک ناپذیر مدیریت اسلامی

آنچه امروزه تحت عنوان رهبری (23) مطرح است، جایگاه ویژه ای را فراتر از کاربرد سیاسی آن در امور دولتی، بازرگانی، صنعتی و از همه مهمتر مدیریت علمی به خود اختصاص داده است . در زمینه مدیریت، رهبری، اصلی تفکیک ناپذیر از مدیریت است; زیرا اگر بپذیریم که رسالت مدیر اسلامی بر اساس تعالی و تولید است، تعالی انسانها جز با برخورداری از صفات رهبری میسر نیست . و به عبارت دیگر، افزایش تولید و تکامل کمی و کیفی آن جز با حضور یک مدیر رهبر امکان پذیر نیست .

بدین ترتیب که مدیر اسلامی دارای دو رسالت «تعالی » و «تولید» در درون سازمان است . مکتب منبع تغذیه فکری و روحی مدیر جهت تحقق اهداف عالی و مقدس در درون سیستم است و بهره وری اکتشافی است . ولیکن رسالت دیگر «مدیر» یعنی «تولید» در درون یک سیستم، متکی و متصل به علوم و پیشرفت آن است; لذا مدیر اسلامی برای بهره وری در زمینه تولید، باید در جریان پیشرفت علوم دنیا نیز قرار داشته باشد . هنر مدیر اسلامی نیز این است که توازن و تعادل بین «تعالی » و «تولید» را در صحنه زندگی اجتماعی حفظ کند . (24)

تعالی مکتب اکتشافی مدیریت اسلامی تولید علم تکوینی

2- نقش تعلیم و تجربه در مدیریت:

شکوفایی سرشت مدیریت در انسانها به دو عامل تعلیم و تجربه نیازمند است . حتی رهبران الهی و انبیا نیز همراه با هدایت الهی تعلیم دیده و تجربه می اندوخته اند .

استاد شهید مرتضی مطهری در یادداشتهای خود چنین آورده است: برخی معتقدند علت اینکه پیامبران حنیف چوپان بوده اند، این است که تمرین رهبری کنند و مخصوصا فاصله فکری آنها با امت، آنان را از رهبری مایوس نکند; البته هر رهبری فطری غیر معصوم نیازمند تجربه و تعلیم است . وقتی پیامبران تمرین چوپانی می کنند، تکلیف دیگران روشن است . (25)

تعلیم و تجربه دو عامل اساسی برای شکوفایی استعداد و فطرت امامت، رهبری و مدیریت است . و نیاز رهبر به این دو عنصر چه در جهت امامت نور و چه در جهت امامت نار قطعی و غیر قابل تردید است . و عنصر سومی هم هست که قرآن بدان اشاره می کند .

3- نقش شرح صدر در مدیریت

شرح صدر در کنار تعلیم و تجربه لازمه مدیریت است و انسان را به سوی تکامل، پویایی و انسانیت سوق می دهد .

شرح صدر ظرفیت فکری و روحی است . به تعبیر قرآن هرگاه ظرفیت روانی انسان برای پذیرش حق گسترش یابد، نورانیت و بینشی برای او حاصل می شود که در پرتو آن، حرکت انسان در جهت تکامل خود و جامعه تصحیح می گردد .

افمن شرح الله صدره للاسلام فهو علی نور من ربه; «آیا کسی که خداوند ریشه اش را برای پذیرش اسلام گسترده ساخته و در نتیجه با نور الهی گام برمی دارد همانند انسان تاریکدل است؟» (26)

مولی الموحدین در روایتی می فرماید که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در دعای روز عرفه از خداوند می خواست: اللهم اجعل فی قلبی نورا و فی سمعی نورا و فی بصری نورا . اللهم اشرح لی صدری و یسرلی امری ; «خدایا! در قلبم نور، در گوشم نور، و در دیده ام نور بگذار! خدایا سینه ام را گشاده و کارم را آسان ساز!» (27)

4- مدیریت امری فطری است یا اکتسابی؟

آیا مدیریت دانشی است مانند خواندن و نوشتن که همگان می توانند آن را بیاموزند؟ آیا مدیریت احساسی همچون شعر سرودن است؟ آیا ریشه در فطرت انسانها دارد و یا امری اکتسابی است؟ مدیریت مانند سرودن شعر است که برخی ذوق آن را دارند و برخی ندارند . عده ای ممکن است دانش سرودن شعر را فرا بگیرند; ولی شاعر نشوند . تعلیم و تجربه در سرودن شعر تنها برای کسانی مفید است که بطور فطری ذوق شعری داشته باشند . مدیریت نیز با خون انسانها آمیخته است . در واقع باید گفت بینش مدیریت و رهبری در برخی از انسانها فطری است و برخی سرشت مدیریتی ندارند . به کسی که سرشت مدیریتی ندارد در هیچ مدرسه ای نمی توان مدیریت آموخت . ممکن است او فیلسوف توانایی بشود، لیکن بی تردید مدیر و رهبر خوبی نخواهد شد . دانش مدیریت را فرا خواهد گرفت ولی هنر مدیریت را نخواهد یافت . (28)

فصل سوم:

معرفی اجمالی مکاتب و تئوریهای مختلف در مدیریت

الف) مکتبهای مدیریت

دانش مدیریت مبتنی بر سیر تحولی است که بنا به گفته دانشمندان اروپایی ریشه در اندیشه ها، تجربه ها و نوشته های پشتیبانی دارد که بویژه در سده بیستم به این مهم همت گماشتند . ولیکن ما امروز برآنیم که از مظلومیت ابرمرد تاریخ تشیع، امیرالمؤمنین علیه السلام سخن برانیم که بحق بنیانگذار علم مدیریت و شیوه های صحیح حکومتداری بوده اند; هموکه اصول و مبانی مدیریتش بر پایه اعتقادات الهی، احیای ارزشها، نظم، برنامه ریزی عدالت و مساوات و . . . بود . در این مجال کوتاه به بررسی اجمالی مکاتب مدیریت می پردازیم ; سپس تئوری مدیریت امام علی علیه السلام را تبیین می کنیم .

بررسیهای تاریخی نشان می دهد که اداره اماکن و سازمانها از دوره های پیشین در نزد مصریان، چینیان، ایرانیان، رومیان و سایران دارای بینشی خاص بوده است .

1- نظریه های مکتب کلاسیک:

این مکتب شامل سه نظریه است:

1- نظریه مدیریت علمی

2- نظریه اصول گرایان

3- نظریه بوروکراسی

1- 1- نظریه مدیریت علمی (29):

صاحب این نظریه فریدریک وینسلو (30) تیلور می باشد . مدیریت تیلور (31) مبتنی بر چهار اصل است:

1- برای یافتن بهترین راه حل می توان مشاغل را مشاهده و تجزیه و تحلیل کرد .

2- برای هر شغل می توان بهترین کارکن را به گونه ای علمی برگزید و آموزش داد .

3- با پرداخت مزد تشویقی - بر پایه میزان تولید می توان بالاترین مقدار تولید ممکن را بدست آورد .

4- مدیر، مسؤول برنامه ریزی، آماده سازی کار و کنترل است و کارکنان باید تنها دستورات را انجام دهند . این مدیریت جنبه مکانیکی معینی دارد .

2- 1- نظریه اصول گرایان

در بحبوحه جنگ جهانی اول، افرادی نظیر هنری فایول (32) فرانسوی تجربیات خود را در کار مدیریت بصورت اصول چهارده گانه ارائه دادند:

1- تقسیم کار; 2- اختیارات ; 3- انضباط ; 4- وحدت فرماندهی; 5- وحدت مدیریت ; 6- وابستگی منافع فردی به هدف کلی ; 7- جبران خدمات کارکنان ; 8- تمرکز ; 9- سلسله مراتب ; 10- نظم ; 11- عدالت ; 12- ثبات ; 13- ابتکار عمل ; 14- احساس یگانگی .

POSDCORB(35) که مخفف برنامه ریزی، سازماندهی، کارگزینی، هدایت، هماهنگی، گزارش دهی و بودجه بندی است، جمع بندی کردند .

3- 1- نظریه بوروکراسی:

آنگاه که توجه عمده تیلور و فایول در سیستم مدیریت به کسب مؤثر اهداف متمرکز بود، توجه ماکس وبر (36) (1920- 1864) به این مساله معطوف شد که چگونه می توان ساختار مناسبی به یک سازمان داد؟ نظریه وبر نظریه دیوان سالاری (37) است . این جامعه شناس آلمانی در آغاز سده بیستم نظریه خود را مبتنی بر پنج محور تنظیم کرد (38):

1- تقسیم کار و تخصص

(Division of labor and spicializaition)

2- جهت گیری غیر شخصی

(Impersonality)

3- سلسله مراتب اداری

(Hierachy of Authoty)

4- قواعد و مقررات

(Rules and Regulations)

5- جهت گیری شغلی

(careerorientation)

2- مکتب روابط انسانی (39)

نهضت رفتارگرایی یا اصول روابط انسانی در امریکا تحت رهبری «التون مایو» (40) شروع شد . نهضت روابط انسانی با بررسیهای وسیع در کارخانه «هارتون » (41) وابسته به شرکت «وسترن الکتریک » (42) در اواخر دهه 1930- 1920 تا اوایل دهه 1940 در شیکاگو پدید آمد . این آزمایشها به منظور تعیین ارتباط شرایط فیزیکی کار با مقدار تولید آغاز شد و نتایج زیر را در پی داشت: (43)

1- تاثیر هنجارهای اجتماعی و انگیزه های روانی بر تولید، بیشتر از مشوقهای اقتصادی است .

2- کارگران برای رویارویی با تصمیمهای یکجانبه مدیریت از سازمان غیر رسمی بهره می گیرند .

3- تخصص بتنهایی کارایی را افزایش نمی دهد .

4- افراد، انسانهای فعال هستند و همچون ماشین بیجان عمل نمی کنند .

5- ارتباط بین اعضا و گروهها بسیار مهم است و رهبران غیر رسمی از توانایی خوبی برخوردارند .

6- مؤثرترین روش رهبری برپایه مشارکت و رعایت انصاف و توجه به زیردستان استوار است .

3- نظریه های نوین مدیریت:

الف) نگرش نظام گرا (44)

مدیریت نظام گرا در بردارنده کاربرد نظریه سیستمی در اداره نظامهای بزرگ و کوچک است که با استفاده از کارهای انجام شده، در ازای کارهای داده شده ماموریت کل سازمان را بر حسب مدل سیستمی داده، پردازش و بازده از دیدگاه بهبود بخشیدن به عملیاتشان تحلیل می کند . (45)

ب) مدیریت اقتضایی (46)

کاربرد نگرش اقتضایی نیازمند آن است که مدیران بتوانند موقعیتهای گوناگون را بدرستی تشخیص داده وضعیت کنونی سازمان را با آن هماهنگ کنند; بعبارت دیگر، هرآنچه مدیر در عمل انجام می دهد به مجموعه شرایط موجود وابسته است . (47)

ج) نظریه نقشهای مدیری:

این نظریه مینتز برگ (48) است، و با مطالعه منظم فعالیتهای پنج مدیر اجرایی به این نتیجه رسید که برنامه ریزی، سازماندهی، هماهنگی و کنترل، جزء وظایف مدیر نیست; بلکه مدیر به فعالیتهای دیگری می پردازد که عبارتند از:

(1- ج) نقشهای متقابل شخصی: مانند رئیس تشریفات و رابط

(2- ج) نقشهای اطلاعاتی: گیرنده، نشردهنده، سخنگو

(3- ج) نقشهای تصمیم گیری: سوداگری، آشوب زدایی، تخصیص منابع، مذاکره

«نمودار شماره 2»

(؟)

ب - وجه تمایز مدیریت اسلامی با سایر مکاتب مدیریت:

مدیریت اسلامی پیش از آنکه علم باشد، یک مکتب است; از این رو وظیفه مکتب، ارائه راه حلهایی است که با مفهوم عدالت خواهی سازگار باشد . اگر علم نیز خواهان خدمت به مکتب یا تعالی انسانها باشد، باید با سیر مطالعاتی مکتبی که در یک سیر اکتشافی است بدین نتیجه رسید که جهان بینی حاکم بر کاربرد این «علم » در حیطه «تولید» ، یک جهان بینی الهی و نشات گرفته از وحی است .

لذا سیر مطالعاتی مکتبی پیرامون مدیریت اسلامی یک سیر اکتشافی است . و باید از «روبنا» به طرف «زیربنا» باشد که با روش مطالعه «علمی » که یک سیر تکوینی و از «زیربنا» به «روبنا» است، متفاوت است .

وجه تمایز مدیریت اسلامی با اشکال دیگر مدیریت در این است که در جوامع سرمایه داری (بورژوازی) و یا سوسیالیستی، اداره امور مردم در دست عده ای از سردمداران حکومت است ; در حالی که در نظامهای الهی بویژه اسلامی وجه تمایز در «اسلامی » بودن نظام مدیریتی و متکی و مبتنی بودن این نظام بر پایه اصول لا یتغیر «وحی » می باشد .

این مکتب اکتشافی است نه تکوینی ; بدین معنا که هر لحظه باید مطلب تازه ای از متن مکتب و از دریای زلال و عمیق معانی قرآن برداشت شود; لذا بدنبال نزول قرآن، رسول اکرم صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام تبیین کننده این مفاهیم بوده اند; پس هرگونه سیر تکوینی بر افکار الهی ممنوع است و مدیران باید تابع و حافظ ارزشهای تبیین شده توسط رهبران حکومت اسلامی باشند; حکومتی که سیاست و دیانت آن جدای از هم نیست و سیاست آن متکی و مبتنی بر فرامین الهی است .

وجه تمایز دیگر مدیریت اسلامی این است که مدیریت اسلامی همانگونه که قبلا متذکر شدیم مبتنی بر دو اصل تعالی و تولید است تعالی انسان و تولید کالا . این کالا زمانی ارزشمند است که در خدمت تعالی انسان باشد، ولی در مکاتب شرق و غرب اصول مدیریت مبتنی بر محور تولید است; نه افزایش مکارم اخلاقی و اعتقادات .

پس نتیجه می گیریم که مدیریت اسلامی مبتنی بر حضور یک مکتب «الهی » یا «اسلامی » است و قبل از آنکه «سازمان » تشکیل داده شود، مکتب پایه گذاری می شود . (49)

تشویق، محبت و احترام متقابل از ارکان این مدیریت به شمار می رود .

بخش دوم:

تئوری و مبانی مدیریت از دیدگاه امام علی علیه السلام

فصل اول:

اهداف و مبانی اصلی در مدیریت:

از آنجا که اهداف مدیریت در اسلام، جدا از اهداف حکومت اسلامی - که مدیریتها جزئی از پیکره آن است - نیست، باید اهداف حکومت اسلامی اهداف اصلی یک مدیر در چهار چوب مدیریتش باشد; البته اهداف خرد و کلان هر سازمان و اداره ای خاص آن سازمان است، ولی باید در راستای اهداف جامع نظام اسلامی باشد .

در یک بررسی، چهار هدف عمده بیش از همه موارد جلب توجه می کند (50) که حکومت اسلامی و مدیریتهایی که از آن نشات می گیرد در مسیر این اهداف گام برمی دارند:

1- آگاهی بخشیدن به انسانها

2- تربیت معنوی و احیای ارزشهای اخلاقی

3- اقامه قسط و عدل بصورت حرکتی مردمی برخاسته از متن جامعه

4- آزادی انسانها در حریم قانون و شریعت

مبانی مدیریت اسلامی:

مبانی مدیریت اسلامی دارای ویژگیهای زیر است:

1- قائل بودن به نظام حمد و تشکر (51)

حمد - تفکر + تشکر

2- تقوا و نظم: تقوا و نظم عواملی هستند که باعث فراگیر شدن نظام مدیریت الهی می گردند . بنابراین نظام حمد در یک جامعه اسلامی اینچنین تعبیر می شود:

نظام فراگیر (حمد) نظام تفکر (باتقوا) + نظام تشکر (باتقوا)

امام علی علیه السلام می فرماید: العجب یفسد العقل; «خودپسندی و خودبینی عقل را فاسد می کند .» (52)

ای برادر تو همه اندیشه ای

مابقی خود استخوان و ریشه ای

گربود اندیشه ات، گل، گلشنی

وربود خاری، تو هیمه گلخنی

اصلیترین هدف نظام مدیریت الهی، قرآنی و اسلامی (نظام مشارکت) کرامت بخشیدن به متقیان، مؤمنان و تمامی انسانهای وارسته عالم است که آن را با ایجاد نظام حمد و تشکر فراگیر انجام می دهد . در این نظام باید از پیشنهادهای خوب و مفید مردم به شایستگی تقدیر و تشکر کرد; این کار موجب رشد فکرها، اندیشه ها و انسانها می گردد .

3- اصل مشارکت: در نظام مدیریتی اسلامی، مدیر، کارکنان، دولت و ملت همگی از مشارکت سود می برند تنها کسانی که ضرر می بینند، سودجویان و ظالمان هستند . (53)

تقوا و نظم مغز نوآوری، خلاقیت - تذکر ویادآوری

4- عبادات و اصول اخلاقی:

صلاة و امر به نماز (نظام رحمت و نعمت و برکات فراگیر)

تسبیح (نظام پاک و منزه سازی فراگیر)

ایمان (نظام ایمن سازی فراگیر)

ناس (نظام مردم گرایی فراگیر)

حسنات (نظام بهترین سازی فراگیر)

رسالت (نظام ارتباطات با کیفیت فراگیر)

اسلام (نظام سلامت طلبی فراگیر)

این ویژگیها ضامن اجرای قوانین در جامعه است .

فصل دوم:

ارکان مدیریت:

برنامه ریزی

1- تعریف برنامه ریزی: (54)

برنامه ریزی عبارت است از: «تفکر در کلیات و جزئیات برنامه » یا تعیین و اتخاذ شیوه ها و روشهایی که ما را به بهترین نتیجه مطلوب برساند . (55)

به عبارت دیگر برنامه، هدف و خط مشی، شرح عملیات و روش اجرای عملیات در هر سازمان است . (56)

در هر برنامه ریزی مدیریتی صنعتی، اقتصادی، اجتماعی، علمی و . . . باید به شش سؤال پاسخ داد: (57)

1- چه ; 2- چگونه; 3- کی ; 4- کجا; 5- چرا ; 6- بوسیله چه کسی

2- اهمیت برنامه ریزی:

از آیات و روایات برمی آید که برنامه ریزی در اسلام از اهمیت بسزایی برخوردار است . امیرالمؤمنین علیه السلام در زمینه برنامه ریزی می فرماید: امارات الدول انشاء الحیل; «بقای مناصب و دولتها، برنامه ریزی و چاره اندیشی در امور است .» (58)

یقینا فرد و سازمان برای رسیدن به اهداف خویش به برنامه ریزی نیاز دارند . (59) نیاز به برنامه ریزی از این واقعیت نشات می گیرد که همه نهادها و سازمانها در محیطی متحول فعالیت می کنند .

3- هدفهای برنامه ریزی

این اهداف عبارتند از:

1- 3) افزایش احتمال رسیدن به هدف از طریق تنظیم فعالیتها

2- 3) افزایش جنبه اقتصادی

3- 3) تمرکز بر مقاصد و اهداف

4- 3) تهیه ابزاری برای کنترل

4- فواید برنامه ریزی:

1- 4) برنامه ریزی مانع ندامت است و به انسان تدبیر می دهد . علی علیه السلام می فرماید: التدبیر قبل العمل یؤمنک من الندم; «آینده نگری قبل از شروع کار تو را از پشیمانی ایمن می سازد .» (60)

2- 4) برنامه ریزی حلال مشکلات است .

امام علی علیه السلام در این خصوص می فرماید: من قعد عن حیلته اقامتة الشدائد; «کسی که چاره اندیشی را رها کند، با شداید درگیر خواهد شد .» (61)

3- 4) برنامه ریزی راه استفاده صحیح از امکانات را میسر می سازد .

امام علی علیه السلام در این باره می فرماید: التلطف فی الحیلة اجدی من الوسیلة; «ظرافت و دقت در برنامه ریزی، بهتر از امکانات است .» (62)

امام علی علیه السلام در این باره می فرماید: التلطف فی الحیلة اجدی من الوسیلة; «ظرافت و دقت در برنامه ریزی، بهتر از امکانات است .» (63)

5- انواع برنامه ریزی و اولویتهای آن

برنامه ریزیها یا دراز مدت (جامع یا استراتژیک) و یا کوتاه مدت (عملیاتی) هستند . در برنامه ریزی دراز مدت و جامع، خطوط کلی و آینده سازمان تبیین می گردد . این برنامه ریزی کلان و جامع، به برنامه های مقطعی و کوتاه مدت جهت می دهد . و از پراکندگی و گاهی تعارض و تضادها در برنامه جلوگیری می کند . در برنامه ریزی عملیاتی خطوط کلی برنامه جامع در اجزای مناسب خرد شده و هر جزء بصورت هدف در برنامه های عملیاتی تعیین می گردد . پس می توان برنامه ریزی عملیاتی را اینگونه تعریف نمود: «برنامه ریزی عملیاتی را می توان پیش بینی عملیات برای نیل به هدفهای معین با توجه به امکانات و محدودیتها و خطوط کلی ترسیم شده در برنامه جامع تعریف کرد .» (64)

باید گفت برنامه ریزی در راس وظایف مدیر قرار دارد و شالوده مدیریت است .

پس برای رسیدن به هدف مورد نظر، باید قبل از تلاش فیزیکی یا اقدام به انجام کار، تلاش ذهنی یا برنامه ریزی کافی صورت بگیرد .

سازماندهی

1- سازمان و سازماندهی

یکی دیگر از ارکان مدیریت، سازماندهی است . سازمان مجموعه مرکبی است از واحدهای جزئی که هریک به سود بقیه، عهده دار انجام کار معینی هستند . (65)

سازماندهی نیز تجویز چرخه روابط رسمی بین افراد یک سازمان و منابع آن، به منظور دست یابی به اهداف آن است . (66)

2- مبانی سازماندهی و عملیات آن (67)

برای سازماندهی، مبانی مختلفی چون هدف، وظیفه، نوع تولید، عملیات، منطقه عملیات، ارباب رجوع یا مشتری وجود دارد .

از مهمترین مسائل در سازماندهی و تجدید سازمان، گزینش و بکارگیری افراد درستکار و شایسته در سازمان است . حضرت علی در نامه ای خطاب به مالک اشتر ملاکهای گزینش کارگزاران را بیان می فرماید; از جمله اصالت مذهبی و خانوادگی، تقوا، شرم، حیا و حزم; (68) نکته مهمی که امام در این گزینش به آن اشاره می کنند «والقدم فی الاسلام المتقدمة » است یعنی کسانی را برگزین که در اسلام پیشگام تر بوده اند . در جای دیگر حضرت در سازماندهی نیروهای یک مدیر می فرماید: لا تتکل فی امورک علی کسلان; «بر انسانهای کسل در کارهایت تکیه نکن » (69)

تقسیم کار

در تئوری حضرت امیر علیه السلام تقسیم کار یکی از مبانی و اصول مدیریت است; زیرا مدیر بوسیله تقسیم کار می تواند به اصل کنترل و نظارت مبادرت کند و بدون تقسیم کار این امر باطل است .

وظایف داخل یک سازمان یا اداره به دو بخش عمده تقسیم می شود:

1- وظایف خاص مدیریت

2- وظایف مربوط به اجرای عملیات . (70)

1- اهمیت تقسیم کار:

هانری فایول می گوید: تقسیم کار یکی از قوانین طبیعی است که منظور از آن بدست آوردن نتیجه بهتر و زیادتر است . هرچه عملیات سازمان توسعه یابد، اهمیت تخصص و تقسیم کار بیشتر می شود . در تقسیم کار باید از تمایلات طبیعی افراد استفاده کرد; زیرا افراد کاری را که از عهده انجام آن بخوبی برمی آیند ; با میل بیشتری قبول می کنند و این عمل به کارآیی آنها می افزاید . این تقسیم کار باید در اموری باشد که عرفا نیاز به آن هست; در اموری که فقط به خدمات یک نفر نیاز هست تقسیم کار مفهومی ندارد . (71)

در مکتب امیرالمؤمنین علیه السلام تقسیم کار بر اساس شایستگیها انجام می پذیرد . مدیر امور را بر مبنای لیاقت و شایستگی افراد توزیع می کند . اگر مجاری امور، مشخص و معین نباشد و به اصل تقسیم کار توجه نشود، امور مختل می گردد و حتی در برخی موارد اصطکاک ایجاد می شود . وظیفه مدیر و حاکم اسلامی تبیین وظایف است . رعایت اصل لیاقت از احراز مشاغل بر مبنای جایگزینی روابط بر ضوابط جلوگیری می کند .

و فی الله لکل سعة و لکل علی الوالی حق بقدر ما یصلحه و لیس یخرج الوالی من حقیقة ما الزمة الله من ذلک الا بالاهتمام و الاستعانة بالله و توطین نفسه علی لزوم الحق و الصبر علیه فیما خف علیه او ثقل; «برای تمامی این گروهها نزد خداوند گشایشی است و هریک به مقدار اصلاح کارشان بر حاکم حق دارند، والی نسبت به انجام وظایفی که خداوند برعهده او گذاشته است توفیق پیدا نمی کند; مگر به کوشش و کمک خواستن از خداوند و مهیا ساختن خود بر ملازمت حق و شکیبایی و استقامت در برابر آن; خواه بر او سبک باشد، خواه سنگین .» (72)

کار انجام شدنی باید به یک فرد و یا واحد اداری مناسب اختصاص یابد . مدیران نباید خود کارهای عملی فراوانی را عهده دار شوند و یا در گسترش سرپرستی مستقیم بکوشند .

پس از دسته بندی کارها باید برای هر قسمت مسؤولی را انتخاب و حدود اختیارات او را مشخص کرد . حضرت علی علیه السلام در ادامه نامه خود به مالک اشتر می فرماید: واجعل لراس کل امر من امورک راسا منهم لا یقهره کبیرها و لا یتشتت علیه کثیرها; «ای مالک! باید برای هر کدام از کارهایت یک رئیس انتخاب کنی، رئیسی که کارهای مهم او را مغلوب نسازد و کثرت کارها او را پریشان و خسته نکند .» (73)

امام علیه السلام همچنین در وصیت به امام مجتبی علیه السلام می فرماید: واجعل لکل انسان من خدمتک عملا تاخذه به فانه احری ان لا یتواکلوا فی خدمتک ; «فرزندم! برای هریک از زیردستانت کاری تعیین کن تا اگر آن را انجام نداد او را مؤاخذه و بازپرسی کنی; زیرا این روش سزاوارتر است تا یکدیگر را وانگذارند .» (74)

هماهنگی

مدیر تشکیلات با یک سلسله حرکتها و برنامه های منظم، واحدهای مختلف سازمان را به یکدیگر ارتباط می دهد و عامل اصلی برای ایجاد پیوند بین افراد و واحدهای سازمان می باشد . هماهنگی و هم سویی در یک سازمان از چنان اهمیتی برخوردار است که هرگاه در مجموعه ای وجود نداشته باشد آن مجموعه دیگر مجموعه نخواهد بود و مدیری که قادر به ایجاد این هماهنگی در سطح سازمان خود نباشد، مدیر نیست . مسائلی که در هماهنگی باید در نظر گرفته شود، عبارتند از:

1- تقویت انسجام سازمان

2- توزیع تلاشها بین همه افراد و واحدها

3- جلوگیری از اصطکاک و خنثی سازی

4- بازدهی بیشتر و بهتر در مقابل زحمت کمتر

5- سرعت بخشیدن به کارها

6- تقویت روابط انسانی و افزایش محبت

در مدیریت اسلامی، «وحدت » و هماهنگی از اصول بنیادی محسوب می شود; زیرا «امامت » سازمان «امت » را از طریق آموزشهای گوناگون فکری و عملی با پیوندهای مختلف به یکدیگر مرتبط می سازد . (75)

در واقع تقسیم کار و طبقه بندی وظایف و نیز هماهنگ کردن عملیات واحدها در یک سازمان در تشکیل سازمان اهمیت بسزایی دارد: یکی از طرق مؤثر، هماهنگ کردن عملیات، تقویت ریاست سازمان است . هر واحد در یک سازمان مانند چشم و گوش رئیس سازمان است . یکی از اصول هماهنگی، تقابل در هماهنگی است ; به عنوان مثال، اگر یک سازمان از چهار واحد (الف)، (ب)، (ج) و (د) تشکیل شده باشد، کافی نیست که فقط واحد (الف) با سه واحد (ب و ج و د) هماهنگ باشد، بلکه واحد (ب) با سه واحد دیگر و همینطور سایر واحدها با واحدهای دیگر می توانند تضمین کننده یک هماهنگی کلان در یک سازمان باشد . (76)

تصمیم گیری

یکی از بزرگترین و مهمترین ارکان مدیریت که می تواند رمز شکست و یا موفقیت مدیر باشد، «تصمیم گیری » است . امیرالمؤمنین علیه السلام رای افراد عاقل را موجب نجات آنان می داند: رای العاقل ینجی (77) و نیز می فرماید: رای الرجل میزان عقله (78); «میزان عقل مرد، اندیشه اوست .»

تصمیمهای صحیح و عاقلانه، امور مختلف سازمان را نظام می دهد و حرکت و ارتقا به سوی اهداف را رقم می زند; چه بسا «تصمیم گیری » دقیق که موجب کمال سعادت انسان شمرده شود . حضرت می فرمایند: اذا اقترن العزم بالحزم کملت سعادة (79); «هنگامی که تصمیم با دقت همراه شود، سعادت کامل می شود .»

1- جریان تصمیم گیری و تئوری سیستم

نقش مدیر از دید تئوری سیستم حاوی دو جنبه عمده (80) و قابل بحث می باشد: جنبه اول: آنکه می تواند فعالیت و وظیفه اصلی مدیر در هر سازمان را به تصمیم گیری در مورد مسائلی از قبیل سیاستهای اجرایی، مقررات، روشها، نیروی انسانی . . . بیان نمود و جنبه دوم آنکه جریان تصمیم گیری از طریق یک سیستم فعال بین «داده ها» و «ستاده ها» (81) شکل می گیرد . در یک سیستم درست، مدیران بر اساس نتایج حاصل از تصمیم گیریهایشان ارزیابی می شوند; معمولا مدیران بنا بر ضرورت حرفه ای تصمیم گیرنده اند ولی بیشتر آنان از اینکه چگونه از تحلیل به تصمیم برسند، ناتوانند . تصمیم گیری فرایندی است که در شرایط مختلف مدیران تصمیمات مختلف می گیرند که ارتباط مستقیم با «مساله یابی » دارد تا یک مدیر مساله یابی نکند و مسائل را نشناسد، نمی تواند آن را حل کند; لذا در تعریف تصمیم گیری باید بگوییم:

«تصمیم گیری فرایندی را تشریح می کند که از طریق آن راه حل مساله معینی انتخاب می گردد .» (82)

2- مراحل تصمیم گیری

با توجه به مسائل ذکر شده در صفحات قبل، تصمیم گیری نیاز به شش مرحله دارد:

1- 2- تشخیص و تعیین مشکل اساسی در سیستم

2- 2- یافتن راه حل ممکن برای مشکل شناسایی شده

3- 2- انتخاب معیار و ملاک جهت سنجش و ارزیابی راه حلها

4- 2- مقایسه راه حلها با هم و بررسی نتایج هر راه حل

5- 2- سنجش راه حلها با توجه به معیاری که در بند (3- 2) تعیین گردید و نتایج بدست آمده در (4- 2)

6- 2- انتخاب یک راه حل مناسب از بین همه راه حلها (83)

به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام برای هر مشکلی راه حلی هست ولیکن یافتن آن نیاز به تدبیر دارد: لکل ضیق مخرج (84); «برای هر تنگنایی راه خروجی هست .»

کسی که آرا و راه حلهای مختلف را بیازماید، می تواند لغزشگاهها را با دید وسیع بشناسد .

حضرت علی علیه السلام می فرماید: من استقبل وجوه الآراء عرف مواقع الخطاء (85); «کسی که از آرای گوناگون استقبال کند، لغزشگاهها را خواهد شناخت .» و نیز می فرمایند: اضربوا بعض الرای ببعض یتولد منه الصواب (86); «افکار مختلف را با یکدیگر مقایسه کنید; راه صحیح از آن به دست خواهد آمد .»

3- عوامل مؤثر (لوازم) در تصمیم گیری

در چرخه تصمیم گیری عوامل زیادی دخیل هستند . تصمیم گیریها در خلا صورت نمی گیرد و عوامل محیطی، درونی، فرصت زمانی، همه و همه در تصمیم گیری مؤثرند . تصمیمات معمولا دو بخش هستند: 1- تصمیمهای متعارف (عادی) 2- تصمیهای غیر متعارف (غیرعادی .) معمولا تصمیماتی که بر اساس خط مشی روشهای اجرایی، قوانین و عادات گرفته می شوند، از نوع متعارف هستند و وقت زیادی از مدیر می گیرند، ولی آنچه مهم است و عوامل شکست مدیران را معمولا ایجاد می کند «تصمیمات غیر متعارف » هستند; تصمیماتی که در رابطه با مشکلات و وضعیتهای غیر معمول اخذ می شوند . (87)

از جمله عوامل مؤثر در تصمیم گیری عبارتند از:

الف - عاقبت اندیشی و دوراندیشی:

هنگام تصمیم گیری باید به عواقب و جوانب امر بیندیشیم و نتایج آینده آن را لحاظ کنیم . امیرالمؤمنین علیه السلام در این خصوص می فرماید: و ناظر قلب اللبیب به یبصر امده و یعرف غوره و نجده (88); «چشم دل انسان خردمند پایان کارش را می بیند و نشیب و فراز خویش را می شناسد .»

مولوی در کتاب مثنوی موضوع عاقبت اندیشی را چنین می بیند:

حبذا دو چشم پایان بین راد

که نگه دارند دین را از فساد

آنکه پایان دید احمد بود که

دید دوزخ را همینجا توبتو

دید عرش و کرسی و جنات را

بردریده پرده غفلات را

گر همی خواهی سلامت از ضرر

چشم ز اول بند و پایان را نگر (89)

«عاقبت نگری » در کارها که در واقع نگرشی عمیق به آینده است از اصل «آینده نگری » سرچشمه می گیرد و این اصل از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است . المؤمنون هم الذین عرفوا ما امامهم . (90); «مؤمنان کسانی هستند که آینده خویش را می شناسند .»

ب - ابهام زدایی: یکی از وظایف مدیر جهت ایجاد هماهنگی این است که از هرگونه حرکتی که به این هماهنگی ضربه می زند، قاطعانه بپرهیزد . اسلام دین صفا، صمیمیت و محبت است . یکی از حرکات شیطانی که می تواند ساختار یک سازمان را بر هم ریزد «اصل نجوی » است . در گوشی صحبت کردن یکی از اعمال شیطانی جهت فتنه انگیزی است: انما النجوی من الشیطان لیحزن الذین آمنوا (91); در گوشی سخن گفتن از اعمال شیطان است و منافقان با چنین عملی می خواهند مؤمنان را دلتنگ و اندوهناک کنند .»

مدیر موفق کسی است که از هرگونه حرکت و اعمال ابهام آور و شبهه انگیز در محیط کار ممانعت و پیشگیری کند و اجازه ندهد رفتار و گفتار مشکوک و چند پهلو سازمان موفق او را به انحطاط بکشد و ذهن کارکنان را مغشوش سازد . ابهامات و شبهات ایجاد شده می تواند در تصمیمات مدیر مؤثر واقع شود .

ج - مشورت: «مشورت » از ماده «شور» به معنای استخراج رای و نظر صحیح است . مشورت، عامل بازدارنده از استبداد رای و شخصیت دهنده زیردستان، مشوق و محرک افراد برای همکاری، باعث ایجاد هماهنگی صمیمانه و مشارکت در عقل دیگران و به دست آوردن رای صحیح است . در این خصوص حضرت امیر علیه السلام فرموده اند:

من استبد بدایه هلک و من شاور الرجال شارکها فی عقولها (92); «هرکس مشورت نکرد، تباه گشت و هر که با خردمندان با تجربه شور کند با آنها در خردهایشان شریک می شود .»

در اسلام مشاور و مشورت گیرنده حقوق متقابلی دارند . محفوظ بودن حق تصمیم برای سرپرستان و شیوه مشورت از جمله اموری است که بایستی بدانها توجه شود . (93) مشاور باید عاقل، دلسوز و با تجربه باشد . انسانهای بخیل و حریص و ترسو نباید طرف مشورت قرار گیرند . چنانکه امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: اطع العاقل تغنم (94); «از انسان دانا اطاعت کن تا بهره مند شوی .»

مشورت، فواید زیادی برای مدیر دارد که از آن جمله به موارد ذیل می توان اشاره نمود (95):

1- باعث رشد استعداد زیردستان می شود .

2- مشورت از خطاهای انسان می کاهد .

3- اگر نتیجه شکست باشد، ملامت کمتری برای مدیر بدنبال دارد .

4- بر اعتماد، دوستی و علاقه افراد به مدیر می افزاید .

د - قاطعیت: قاطعیت به معنی فیصله دادن به امور و حل مشکلات است . این امر با لجبازی و یکدندگی تفاوت دارد . برخی 0قاطعیت » را پافشاری بیش از حد و «عدم انعطاف پذیری » و برخی دیگر آن را سختگیری می دانند . امیرالمؤمنین علیه السلام در این خصوص می فرماید: العسر لؤم (96); «فشار و سختگیری پستی است .» قاطعیت دارای دو نمود مهم است: یکی یافتن تصمیمی کارساز و کامل، دیگری ابراز تصمیم قاطع و بدور از شک و تردید .

یقینا تردید، دودلی، ترس، هوسهای زودگذر و انتظار نزدیکان فرد، استهزا و حرف مردم همه از موانع قاطعیت هستند . امیرالمؤمنین علیه السلام در این باره می فرماید:

- رو تحزم فاذا استوضحت فاجزم (97); «در کارها فکر کن، به محکم کاری دست خواهی یافت . پس هنگامی که امور برایت روشن شد، تصمیم بگیر .» و نیز می فرماید: قدر ثم اقطع و فکر ثم انطق و تبین ثم اعمل; «اندازه بگیر سپس قطع کن، فکر کن و سپس سخن بگو، واضح کن و سپس عمل کن .» (98)

علل ترس و واهمه مدیران در تصمیم گیری و قاطعیت معمولا عبارت است از:

1- مسؤولان مافوق

کنترل

اقدامات اصلاحی

اهداف

برنامه ریزی سازماندهی

هدایت و سرپرستی

نمودار و فرایند مدیریت کنترل برنامه ریزی

«نمودار شماره 4»

2- برکناری از ریاست

3- اخراج

4- بی آبرویی

5- افراد توانای موجود در مجموعه

6- قدرتهای مافوق خارج از مجموعه

و یقینا انسانی که خدا ترس باشد از هیچ یک از این عوامل نمی ترسد و برای خدا کار می کند . ترسهای بی مورد زاییده ایمان ضعیف است; الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون (99); «آگاه باشید اولیای خدا نه ترسی دارند و نه غمگین می شوند .»

کنترل

کنترل عبارت از توجه به نتایج کار و پیگیری آن برای مقایسه فعالیتهای انجام شده و اعمال اصلاحات مقتضی بر مبنای اهداف تبیین شده است . کنترل دارای ارکانی است; مانند نظارت، ارزیابی و پیگیری .

1- نظارت و ارزیابی

نظارت و ارزیابی در برخی موارد آشکار و بیرونی است . با بکارگیری ماموران تجسس و پیگیری می توان امور را کنترل و ارزیابی نمود . گاهی با یک نظارت درونی می توان افراد را معتقد به وظایف خود نمود که با نفس لوامه خود امور خود را به بررسی و ارزیابی بکشند . ناظران بیرونی گاهی آشکارا و گاهی پنهانی کار خود را انجام می دهند .

طبق فرموده امیرالمؤمنین علیه السلام خدمتگزاران توده مردم هستند و بر کنترل دائمی همه کسانی که به هر نحوی به کاری گماشته شده اند، سفارش مؤکد شده است . بویژه امام توصیه فرموده است که علاوه بر آنکه مدیر خود باید ناظر اعمال آنان باشد، کار آنها را کنترل و مواظبت کند تا با سوء استفاده از قدرتی که وی به آنها داده است به رعیت ستم نکنند گروهی را نیز بایستی برای بازرسی همیشگی آنها بگمارد تا همواره او را در جریان شیوه عملکرد آنها قرار دهند . امام در قسمتی از سخنان گهربار خود خصوصیات لازم را جهت انتخاب این بازرسان، برای مالک اشتر می فرماید: و ابعث العیون من اهل الصدق و الوفاء علیهم; «برآنها بازرسان و کنترل کنندگانی بگمار که به تو وفادار و راستگو باشند» (100). کلمه «عیون » به معنی بازرسان و چشمهای ناظر بر اعمال می باشد . جهت یک ارزیابی و کنترل صحیح باید به موارد ذیل توجه کرد:

- تعیین نتایج مورد انتظار

- تعیین استاندارد مطلوب

- تعیین شاخصها برای سنجش نتایج مورد انتظار

- تعیین نحوه و روش جمع آوری اطلاعات و آمار مورد نظر (طراحی شبکه اطلاعاتی)

- تعیین مقایسه اطلاعات جمع آوری شده و نتیجه گیری

«نمودار شماره 4»

(؟)

2- پیگیری

رکن دوم کنترل، پیگیری امور ارزیابی شده، است . یقینا اگر پیگیری نباشد نقاط قوت و ضعف بررسی نمی گردد . پس از ارزیابی و رعایت شاخصهای آن بایستی افراد شایسته مورد شناسایی و تشویق قرار بگیرند; زیرا عدم تشویق، میل و انگیزه کار را از نیروهای فعال و شایسته می گیرد . تشویق باعث تنبیه خاطیان است; همانطور که امام علی علیه السلام تشویق نکردن نیکوکاران را به منزله تشویق خطاکاران می شمارند و این امر را لازم می دانند .

عن علی علیه السلام: و لا یکونن المحسن و المسی عندک بمنزلة سواء فان فی ذلک ترهیدا لاهل الاحسان فی الاحسان و تدریبا لاهل الاسائة علی الاسائة و الزم کلا منهم ما الزم نفسه; (101) «هرگز نباید افراد نیکوکار و بدکار در نظرت مساوی باشند ; زیرا این کار سبب می شود که افراد نیکوکار در کارهایشان بی رغبت شوند و بدکاران در عمل بدشان تشویق گردند و هرکدام از اینها را مطابق کارش پاداش بده .

و در جای دیگر می فرمایند: ازجر المسی ء بثواب المحسن ; (102) «خطا کار را به وسیله پاداش دادن به نیکوکار تنبیه کن .»

شایسته سالاری و صفات مدیران موفق

یکی از اصول اساسی در گزینش شایسته سالاری است . برخورداری از خصال و فضایل برجسته فردی بتنهایی محور گزینش یست بلکه باید توان کاری هم در کنار آن باشد . تعهد و تخصص همراه با عشق و علاقه معیار اصلی گزینش است .

امام علی علیه السلام که تربیت یافته مکتب قرآن و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است، به شایسته سالاری در نظام مدیریتی اعتقاد دارد: ایها الناس ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلمهم بامرالله فیه ; «ای مردم همانا سزاوارترین مردم به امر خلافت و رهبری امت تواناترین بر اداره آن و دانا به فرمان خداوند در فهم مسائل است .» (103) و نیز می فرماید: من احسن الکفایة استحق الولایة ; «آن کس که از عهده امور بدرستی برآید، شایستگی ولایت و رهبری را دارد .» (104)

مدیر لایق و موفق کیست؟

1- وقار و هیبت مدیر:

انبیا و پیامبران الهی و همه امامان معصوم علیهم السلام بویژه امیرمؤمنان که اسوه یک مدیر موفق است، از هیبت و وقار خاصی برخوردار بوده اند; زیرا خداوند در قرآن می فرماید: لله العزة و لرسوله و للمؤمنین ; «عزت و شوکت از آن خدا و رسولش و مؤمنان است .» (105)

بدیهی است انسانها هیچگاه بدون ملاک خاصی در برابر افراد به خضوع درنمی آیند . کلیه کمالات معنوی و روحی انسانها آنها را بر دیگران سلطه و تفوق می دهد . بدیهی است مدیریت الهی توام با هیبت، قدرت و وقار بوده و زیربنای آن تقوا و خلوص مدیر است . تا آدمی به زیور تقوا و ایمان راستین آراسته نباشد، به چنین وقار و هیبتی دست نمی یابد; بنابراین مدیری که مهر و محبتش بر دلهای همگان سایه افکنده باشد، باید با تمام وجود در خدمت فرمانهای الهی باشد; زیرا به میزان اجرای این فرمانها هیبت او افزایش می یابد .

2- مشارکت:

یکی از ویژگیهای مدیر موفق آمیختن قوانین خشک و غیر قابل انعطاف با مهر و عطوفت است . موفقیت در این کار نشانگر هنروری مدیر است . رعایت قانون، مسؤولیت مدیر و برخورد عاطفی او انسانیتش را تثبیت می کند . امیرالمؤمنین در نامه ای به فرماندارش - عثمان بن حنیف - بخاطر شرکت در میهمانی شامی که فقرا از آن مجلس رانده شده بودند، می فرماید: ا اقنع من نفسی بان یقال امیرالمؤمنین و لا اشارکهم فی مکاره الدهر؟ (106); «آیا قناعت کنم به این که مردم مرا امیرالمؤمنین بگویند در حالیکه در سختیهای روزگار و تلخیهای آنان با آنان شریک نباشم؟»

در خطبه ای دیگر نیز بیان فرموده اند که مدیران و حکام باید با جلوگیری از اسراف و تجمل پرستی، مشارکت و همدلی خود را با فقرا و نیازمندان سازمان تحت اداره خود اعلام کنند . (107)

3- تواضع:

انسانهای متواضع هرچه درخت وجودشان پربارتر گردد، متواضعتر می شوند . مدیر اسلامی شخصیت خودساخته خویش را در کنار خصلتهای انسانی پرورش داده و هرگز احساس ضعف و بی ثمری نمی کند . او برای مقام و منصب اصالت قائل نیست; بلکه اصل اساسی را رضایت الهی می داند . خداوند در تبیین این صفت مدیریتی خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: و اخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین . (108); «ای پیامبر! در مسند مدیریت و رهبری بالت را برای مؤمنان و پیروانت فرود آور .»

امیر مؤمنان نیز در خصوص رعایت این اصل اخلاقی که ضامن اجرای ضوابط در مسند مدیریت است، می فرماید:

- التواضع زینة الحسب (109); «زینت بزرگواری، تواضع و فروتنی است .»

- علیک بالتواضع فانه من اعظم العبادة (110); «بر تو باد فروتنی! پس همانا فروتنی از بزرگترین عبادتهاست .»

. . . - و مشیهم التواضع (111); «راه رفتنشان فروتنانه است .»

4- وفای به عهد:

وفای به عهد از اوصاف فطری انسانها و پیمان شکنی از ویژگیهای بارز منافقان است .

مولی الموحدین علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر وفای به عهد را از مهمترین فرایض خدایی می داند .

و ان عقدت بینک و بین عدولک عقدة او البسة منک ذمة فحط عهدک بالوفاء و ارع ذمتک بالامانة و اجعل نفسک جنة دون ما اعطیت فانه لیس من فرائض الله شی ء الناس اشد علیه اجتماعا مع تفرق اهوائهم و تشتت ارائهم من تعظیم الوفاء بالعهود; «اگر پیمانی بین تو و دشمن منعقد گردید یا در پناه خود او را امان دادی، به عهد خویش وفا دار باش و بر آنچه به عهده گرفتی امانت دار باش و جان خود را سپر پیمان خود گردان! زیرا هیچ یک از واجبات الهی همانند وفای به عهد نیست . همه مردم جهان با تمام اختلاف آرائی که دارند، حتی در زمان جاهلیت به عهد خود وفادار بودند .» (112) شایستگی، مهربانی، کاردانی و رحمت از جمله اوصاف این مدیر لایق جهان تشیع است که رمز موفقیت ایشان در فتوحات اسلامی بخصوص فتح کشور یمن، بدون جنگ و خونریزی به شمار می آید . (113)

فصل چهارم:

تئوری سیستم و مناسبات انسانی در مدیریت اسلامی

1- وحدت بزرگترین اصل در مناسبات اسلامی - انسانی

با توجه به اهمیت موضوع مناسبات انسانی در اسلام، نیروها، اشیا و افراد باید از رویاروییهای کاهنده و مخرب بپرهیزند و راهی به سوی وحدت، همفکری همسویی و یگانگی طی نمایند; بدیهی است که برای یافتن این وحدت در مناسبات اسلامی باید به مصداق «تعرف الاشیاء باضدادها» مراجعه کرد . در زمینه پیوندها و مناسبات راهی جز رو کردن به قانون جهان شمول حرکت به سوی «الله » نیست و باید هماهنگ با جهان، کلیه ارتباطات را با (الله) برقرار کرد . «لااله الاالله » رمز وحدت و اصل اجتناب ناپذیر در مناسبات انسانی است . آنچه ما از توحید نظری و عملی می گوییم چیزی جز جایگزین کردن روابط توحیدی به جای انحا و انواع مناسبات غیر توحیدی نیست . (114)

2- نگاهی گذرا بر مناسبات انسانی در مدیریتهای غربی - شرقی

با بررسی و مطالعه پیرامون شیوه های عملکرد مدیران و حکام در سراسر جهان به این نتیجه می رسیم که مدیران موفق که ایده توحیدی دارند و از باورهای دینی تبعیت می کنند، در اعمال و رفتارشان نیز آن را به کار می گیرند . کسانی که از تئوری «اومانیسم » (انسان محوری) در اجرای قوانین بهره می گیرند، به مسائلی همچون «سازمان گرایی » ، «اجبار و تحکم » ، «افزون خواهی » مبتلا می شوند که از آفات عمده مدیریت است .

در خطوط اصلی اجرایی مدیریت امروز که بر اساس تفکر «ماکیاولی » «تیلوریسم » «ماکس وبر» است، سلطه طلبی و برتری جویی یک امر عادی و ذاتی است; بنابراین طبیعی است که انسان برای رفع عطش برتری جویی خود اقدام کند تا با سلطه و توانایی بتواند به ایده آل خود برسد . (115)

بنا بر عقیده ماکیاولی تنها با تقوا، انسانیت و عفت نمی توان به موفقیت و کامیابی رسید . در رد این نظریه باید به این آیه قرآن اشاره کنیم که اینگونه افراد همواره امور خود را «اصلاح » مفاسد جامعه می دانند: و اذا قیل لهم لا تفسدوا فی الارض قالوا انما نحن مصلحون . الا انهم هم المفسدون و لکن لا یشعرون; «هرگاه به آنها گفته می شود در روی زمین فساد نکنید می گویند این است و جز این نیست که ما همان اصلاحگرانیم . بدانید که آنها همان مفسدان هستند و لیکن شعور ندارند .» (116)

طبق نظر تیلور باید افرادی را یافت که دارای قدرت جهانی بسیار و رشد فکری اندک باشند; در واقع با زور بازوی خود و با اطاعت کورکورانه بتوانند حاصل کار را افزایش دهند . از نظر ما انسان، ماشین نیست; بلکه خالق همه ماشینها و مسلط بر آنها می تواند باشد . (117)

تیلوریستها افراد انسان را همچون «گوریلهای هوشیار» مورد ملاحظه قرار می دهند; اما از نظر اسلام، انسان، ماشین نیست بلکه خالق آن است; او «خلیفة الله » و اشرف مخلوقات است و در مقام «لقدکرمنا بنی آدم . . . و فی احسن تقویم » قرار دارد .

3- تئوری عشق و محبت در مناسبات انسانی و مدیریت اسلامی

انسان موجودی اجتماعی است و اجتماع نیز همچون شبکه ای درهم تنیده از روابط انسانی است . آنچه در ارتباط بین انسانها حرف اول را می زند محبت و عشق است . ماهیت ارتباط آدمیان در سطح نیازهای جسمانی باقی نمی ماند; بلکه فراتر از آن به گستره محبت و عشق می رسد . این تکامل در ماهیت ارتباطات تا بدانجاست که اراده آدمی، حرکت او به سوی هدف و انجام کار از نوع علاقه و محبتی است که بدان موضوع دارد . این واقعیتی انکارناپذیر است که اگر انسان به امری دلبستگی داشته باشد، بی شک تلاشی پیگیر در جهت رسیدن به آن خواهد کرد . محبت در ایدئولوژیها و فرهنگهای مختلف، معانی خاصی دارد . طبیعی است که ماهیت ارتباطات در فرهنگ دینی رابطه ای زایشی با ارزشهای برخاسته از پذیرش قادر مطلق برای هستی دارد . ارزشهای متعالی، تعیین کننده نوع ارتباطات هستند; در همین زمینه رابطه انسان با خدا نیز از مقوله محبت و عشق است، تعریف می شود: «یحبهم و یحبونه » (118).

تا آنجا که شرط وصول به لقاءالله این است که آدمی علاقه و محبت خود را خاص خداوند کند و به غیر خدا عشقی نورزد و آرامش ظاهری و باطنی انسان در گرو علاقه تام او به خداوند باشد . (119) از طرفی اراده برخاسته از محبت است . همانگونه که اگر کراهت و انزجار نباشد، ترک و پرهیز نیست، اراده ای که در طول اراده خداوند باشد، در جهت انجام تکالیف می تواند انسان را به فلاح و رستگاری برساند .

در جواب این پرسش که علی علیه السلام چگونه خدا را شناخت که دوست خدا شد و سپس در راهش سرسپرد و همه کارهایش عبادت خدا بود و اگر می خواهیم بدانیم چگونه وی هم در سجاده زهد، حق را می جست «وفزت و رب الکعبه » گفت باید اذعان کنیم که او در اثر توحید افعالی هرگز چیزی را بد نمی دید . (120)

حب به مطلق حب به اجرای امر مطلق اراده در جهت اجرا عمل به تکلیف رسیدن به کمال

الگوی عمل منبعث از عشق و محبت (121)

حضرت امیر علیه السلام در مورد رسیدگی مسؤول به وضع افراد سازمانش می فرماید: از حال آنان جویا باشد، آنچنان که پدر و مادر از فرزندانشان تفقد می کنند .

باید بدانیم که خوشرفتاری و محبت عامل جذب دیگران است; البته این محبت و خوش رفتاری باید ظهور و بروز بیرونی هم داشته باشد . یک مدیر و مسؤول وقتی مورد اعتماد کارکنان قرار می گیرد و آنها او را ملجا و حامی خود می داند که محبت و خیرخواهی او را باور کرده باشند . محبت و احسان به دیگران اقتضا می کند که مسؤول در اختیار افراد باشد تا بتوانند با او ارتباط برقرار کنند: من تالف الناس احبوه (122); «هرکس با مردم انس و الفت داشته باشد، دوستش می دارند .»

در الگوی ارائه شده، زمانی رابطه تعاملی بین محبت و معرفت در نیل به کمال وجود دارد که برگرفته از ایمان و تقوی باشد . اگر انسان به حلقه محاسبه و مراقبه در این الگو توجه کند، می تواند مسیر خود را در یک ساختار مدیریت اسلامی بیابد . (123)

الگوی تعاملی رفتارهای برخاسته از محبت و معرفت

معرفت نیز از مقوله محبت است . اگر مدیر خود را متصل به دریای حق می داند، باید در مقام عمل زیردستان خود را به عنوان تجلی حق بنگرد; ابتدا با اهرم جذب و محبت اعمال مدیریت کندو سپس بر قلوب آنان حکومت کند; زیرا عشق و محبت قبل از قوانین حاکم بر روابط انسانی و در واقع ضامن اجرای قوانین هستند . تنها ارتباطاتی که با محبت آمیخته و برای سودرسانی به دیگران باشد، می تواند به بالاترین سطح اثربخشی دست یابد . ارتباطات مبتنی بر محبت بطور طبیعی رفتار محبت آمیز را به گیرنده پیام و مجریان قانون القا کرده رفتاری محبت آمیز در او ایجاد می کند که ارزشی الهی دارد .

خلل پذیر بود هر بنا که می بینی

بجز بنای محبت که خالی از خلل است

(سعدی)

سخن آخر اینکه مبنا و پایه مدیریت دینی و اسلامی مبتنی بر آمیختگی معرفت و محبت است; به یقین مدیری لایق و تواناست که بتواند با رسوخ در قلب کارکنان خود آنها را به تلاش و کوشش پیگیر وادار نماید; زیرا محبت و ایجاد علاقه در انسانها از ارکان حیات طبیعی جوامع انسانی است و می تواند به عنوان یکی از عوامل افزایش دهنده کیفی در سطح یک سازمان و اداره باشد . با ایجاد عشق و باورهای قلبی، انسان با تمام وجودش به کار دل می بندد و در راه رسیدن به اهداف تلاش می کند . در واقع باید گفت روح حاکم بر سازمان و مجموعه قوانین، عشق و محبت و باورهای قلبی است که هدایتگر و ضامن اجرای قوانین است .

«نمودار شماره 5»

الگوی تعاملی رفتارهای برخاسته از محبت و معرفت

(؟)

خلاصه کلام:

مقاله با بررسی جایگاه علم مدیریت و نظریه ها و مکاتب کلاسیک، نئوکلاسیک، نوین و اسلامی، گامی در تطبیق رویه ها و دیدگاهها برداشت تا به اثبات برساند که تئوری مدیریت از دیدگاه امام علی علیه السلام مبتنی بر اهداف و مبانی و عناصری است که حول محور برنامه ریزی، سازماندهی، تصمیم گیری، هماهنگی، تفویض اختیار، کنترل و نظارت می چرخد . یقینا مدیرانی موفق هستند که علاوه بر ارکان فوق به مهارتها و تواناییهایی دست یازند که عوامل پیش برنده مدیریت هستند; نظم، دقت، تواضع، وقار و هیبت، و از همه مهمتر محبت و عشق از اصلی ترین لوازم و عوامل در مناسبات انسانی و اسلامی است . و باید گفت: تئوری حضرت امیر علیه السلام مبتنی بر مدیریتی حاکی از عشق و محبت به ذات اقدس الله است که همین محبت را نثار همه انسانهایی می کند که خود والی، زمامدار و مدیر آنهاست .

نمودار پیشنهادی جهت توزیع اوقات مدیران ارشد «نمودار ضمیمه »

(؟)

59% ملاقاتهای برنامه ریزی شده

10% ملاقاتهای برنامه ریزی نشده

3% بازدید

22% کارهای جاری

6% پاسخ به تلفن

منابع:

- آیین کشورداری از دیدگاه امام علی علیه السلام: آیت الله فاضل لنکرانی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1379، چاپ هفتم

- اصول مدیریت: دکتر علی رضائیان، تهران، انتشارات سمت، 1374، چاپ ششم

- اصول مدیریت و رفتار سازمانی: دکتر منوچهر حاضر و دکتر امیر عابدینی راد، تهران، ناشر مؤلف، 1375، چاپ اول

- اقرب الموارد فی نصح العربیه: سعید الخوری الشرطونی، قم، مکتبة آیت الله العظمی مرعشی، 1403 ه . ق

- امامت و رهبری: استاد شهید مرتضی مطهری، تهران، صدرا، 1369، چاپ یازدهم

- بحار الانوار: علامه محمدباقر مجلسی، بیروت، موسسة الوفاء، 1965 م

- تئوریهای مدیریت: دکتر کمال پرهیزگار، تهران، اشراقی، 1357، چاپ سوم

- تحلیلی از مدیریت اسلامی: غلامرضا اشرف سمنانی، تهران، بعثت، 1364، چاپ اول

- تصمیم گیری و تحقیق عملیات در مدیریت: دکتر محمد جواد اصغرپور، تهران، دانشگاه تهران، 1365، چاپ سوم

- تفسیر المیزان: علامه سید محمد حسین طباطبایی، تهران، بنیاد علمی فرهنگی علامه طباطبایی، 1363

- تفسیر موضوعی قرآن مجید: آیت الله عبدالله جوادی آملی، تهران، مرکز فرهنگی رجاء، 1365

- حکمت نظری و عملی در نهج البلاغه: عبدالله جوادی آملی، قم، نشر اسراء ، 1376، چاپ اول

- الحیاة: محمدرضا، محمد و علی الحکیمی، طهران، نشر الثقافة الاسلامیه، 1370، چاپ ششم

- دانش مدیریت امروز دستنامه مدیران: دکتر عبدالرضا رضائی نژاد، تهران، مؤسسه رساء، 1375، چاپ اول

- الدر المنثور فی تفسیر بالماثور: جلال الدین سیوطی، قم، کتابخانه آیت الله نجفی مرعشی، 1404 ه . ق

- دیباچه ای بر مدیریت اسلامی: عبدالمجید رشیدپور، تهران، موسسه دینی و دانش، 1365

- راه علی علیه السلام: آیت الله سید رضا صدر، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1377، چاپ دوم

- رهبری در اسلام: آیت الله محمد محمدی ری شهری، قم، دار الحدیث، 1376، چاپ دوم

- سازمان و مدیریت سیستم و رفتار سازمانی: دکتر علی محمد اقتداری، تهران، مولوی، 1372، چاپ ششم

- سیره سیاسی امام علی علیه السلام: سید احمد خاتمی، تهران، نشر مطهر، 1379

- سیری کوتاه در مدیریت اسلامی: حجة الاسلام سید محمود سیاهپوش، تهران، نشر دفتر مرکزی جهاد، 1364

- شرح فارسی غرر الحکم و دررالکلم: جمال الدین محمد خوانساری، تهران

- غرر الحکم و دررالکلم: آوری، بیروت، موسسة الاعلمی للمطبوعات، 1945

- مثنوی معنوی: مولانا جلال الدین بلخی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1371

- مجمع البحرین: شیخ فخرالدین طریحی، بیروت، مکتبة الهلال، 1989م

- مدیریت اسلامی: دکتر سید علی اکبر افجه ای، نشر ساجد، تهران، 1377، چاپ چهارم

- مدیریت اسلامی: محمد حسن نبوی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1375، چاپ دوم

- مدیریت علمی مکتبی از دیدگاه اسلام: عباسعلی اختری، تهران، مرکز چاپ سازمان تبلیغات، 1369

- مدیریت عمومی: سید مهدی الوانی، تهران، نشر نی

- مدیریت منابع انسانی: دکتر ناصر میرسپاسی، ناشر مؤلف، تهران، 1368، چاپ هشتم

- مدیریت و روابط عمومی: دکتر لطفی، تهران

- مدیریت و فرماندهی در اسلام: آیت الله مکارم شیرازی، قم، هدف، 1370، چاپ هشتم

- مصنف ابن شیبه: ابن ابی شیبه، بیروت، دار العلم الکتب

- مناسبات انسانی در مدیریت اسلامی: سید محمود سیاهپوش، قم، جامعه مدرسین، 1401 ه . ق

- میزان الحکمه: محمد محمدی ری شهری، قم، دفتر تبلیغات اسلامی

- نظام مشارکت زیربنای مدیریت اسلامی: فریور باتمانقلیچ، تهران، جمهوری اسلامی، 1375، ج اول و دوم

- نگرشی بر مدیریت اسلامی: سید رضا تقوی دامغانی، تهران، شرکت چاپ تبلیغات اسلامی، 1377، چاپ دهم

- نهج البلاغه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام: ترجمه محمد دشتی، قم، نشر مشرقین، 1379، چاپ ششم

- نهج البلاغه خطبه ها و سخنان کوتاه امیرالمؤمنین علیه السلام: سید علینقی فیض الاسلام، موسسه انتشارات فقیه، تهران، 1379، چاپ پنجم

- وسائل الشیعه: شیخ حر عاملی لبنانی، قم، موسسه آل البیت، 1409 ه . ق

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم خرداد 1389ساعت 11:48  توسط حامدبیات  | 

هنر مدیریت امام / عبدالله جوادی آملی

 

...این شعار رسمی که می‌گوئیم: أعظَمَ اللهُ اُجُورَنَا وَ اُجُورَکُمْ بِمُصابِنَا بِالحُسین، صرف تعزیت و مراسم سوگ و ماتم نیست، پیام قیام و مبارزه و سلحشوری و خونخواهی را هم به همراه دارد. در جریان ائمه‌ی دیگر (ع)، سخن از أعظَمَ اللهُ اُجُورَنَا وَ اُجُورَکُمْ هست ولی در جریان سالار شهیدان، این صدر تعزیت است؛ ساقه‌ی تعزیت یا عنصر محوری دیگر خونخواهی و قیام است؛ وَ جَعَلَنَا وَ إیّاکُمْ مِنَ الطّالِبینَ لِثارِهِ (1). این شعار إلی یومِ القیامه هست، یعنی از خدا می‌خواهیم که توفیق خونخواهی حسین بن علی را به ما بدهد...

راز طلب خون‌بها
"
ثار" یعنی خون‌بها. کسی حق ثار خواهی دارد که ولیّ دَم باشد. بیگانه را چه رسد که خونخواهی کند! ... ما فرزند حسین بن علی هستیم. وقتی پدر ما را شهید کردند، خُب هر پسری حق دارد خونخواهی کند. ما تشییع را امضاء کرده‌ایم، با جان هم امضاء کرده‌ایم. و وجود مبارک رسول گرامی فرمود: أنَا وَ عَلِیٌ اَبَوا هذِهِ الاُمَّه (2)، من و علی پدر این مردم ایم. ما هم اینها را به عنوان پدری پذیرفتیم. پس اگر سخن از عاشوراست، سخن از خونخواهی قتل پدر است و از خارجی کسی چیزی نمی‌خرد امّا اگر کسی شیعه است، خُب پدر او را کشتند. ما حق نداریم خون پدرمان را بخواهیم؟! وَ جَعَلَنَا وَ إیّاکُمْ مِنَ الطّالِبینَ لِثارِهِ، برای اینکه أنَا وَ عَلِیٌ اَبَوا هذِهِ الاُمَّه. بنابراین ما چون پذیرفتیم اینها پدران روحانی ما هستند و پذیرفتیم فرزندان آنهائیم؛ اگر کسی عاشورا را فقط در اشک خلاصه کند، نه در قیام؛ معلوم می‌شود پسر حسین بن علی نیست! چه طور می‌شود پدر او را بکشند، او قیام نکند؟!

دست‌های بسته...


مطلب بعدی آن است که وجود مبارک علی بن الحسین، امام سجاد (ع) با گردن یا با دست بسته از کربلا تا شام آمد و این شرف بود. و در شام، جریان کربلا را مطرح کرد؛ وقتی گفتند: در این جنگ چه کسی پیروز شد، فرمود: ما! درست است بازوهای ما بسته است؛ ما رفتیم دین را زنده کردیم، قرآن را زنده کردیم و برگشتیم.

آنها رأساً برده بودند! معاویه بعد از جریان شهادت علی بن أبیطالب(ع) و صلح تحمیلی بر امام حسن(ع) که برایش سوزش بود و نه سازش، یکسره خاورمیانه را قبضه کرد. سخن از شام و حجاز نبود. آنروز حکومت مرکزی عبارت از خاورمیانه بود که الآن به 50 ـ 40 دولت و کشور تقسیم شده است. دو امپراطوری قَدَر در خاورمیانه بود که هر دو تسلیم شدند. امپراطوری ایران بود که شاهنشاهی بود، امپراطوری روم بود که خاقان بودند؛ رومی‌ها در غرب حجاز، ایرانی‌ها در شرق حجاز، هر دو تابع حجاز شدند. در خاورمیانه کشوری نبود که تسلیم نشود! و وجود مبارک امیرالمؤمنین در طی این 5 سال بر خاورمیانه حکومت می‌کرد، نه بر حجاز. بعد از شهادت حضرت امیر(ع) و صلح تحمیلی امام مجتبی(ع)، معاویه علناً به جنگ اسلام آمد.

وقتی معاویه قدرتمند خاورمیانه شد، آن طوری که ابوریحان بیرونی نقل می‌کند و ابوالحسن عامری نقل می‌کند،‌ این دو بزرگوار که از حکمای قبل از هزار سالند؛ بت‌هائی که از مغرب زمین می‌آمد، مرصّع بود؛ اینها را از راه دریا برای هند صادر می‌کرد و با فروش این بت‌ها به هند، درآمدی تحصیل می‌کرد. خلیفه‌ی رسمی مسلمان‌ها با فروش بت که بت سازی و بت پرستی و بت فروشی را تقویت می‌کند، ثروت جمع می‌کرد. کار معاویه یک همچنین کاری بود! این کار رسمی او بود.

افشاگری امام (ع(


آن‌روز نمی‌توانستند بگویند لَعِبَ الهاشِمُ بِالمُلکْ. کم کم زمینه را فراهم کردند تا کربلا را به پا کردند. بعد از شهادت حسین بن علی (ع) رسماً تریبون اَموی اعلام کرد: لَعِبَ الهاشِمُ بِالمُلکِ فَلا خَبَر‏ٌ جآءَ وَ لا وَحیٌ نَزَلْ (3). این حرف را یزید ملعون بعد از شنیدن گزارش کربلا گفته است. امّا وقتی اُسرا به کوفه آمدند، مجلس کوفه را قبضه کردند؛ بین راه بودند، بین راه را قبضه کردند؛ وارد شام شدند، مجلس اَموی را در شام قبضه کردند؛ کُلاً منکر شدند. گفتند: ما نکردیم، یزید گفت: ابن زیاد کرد، ابن زیاد گفت: عمر سعد کرد و... تا آن روز قبل از سخنرانی امام سجاد، همه خواهان جائزه بودند. بعد از سخنرانی زینب و امام سجاد، همه دیگری را لعن می‌کردند. آمدن سر و اُسرا به شام کل منطقه را عوض کرد. و وجود مبارک امام سجاد با بازوهای بسته آمد، امّا زبانش زبان وحی بود.

پاسخ امیرالمؤمنین(ع) به جسارت معاویه


معاویه نامه‌ای برای علی بن أبیطالب (ع) نوشت که آن نامه در نهج‌البلاغه نیست،‌ ولی جواب حضرت در نهج‌البلاغه هست. در نامه‌ای که معاویه نوشته بود، گفت: علی! یادت هست که طناب به گردنت گذاشتند، تو را با فشار بردند؟! وجود مبارک حضرت امیر در جوابش که در نهچ‌البلاغه هست؛ مرقوم فرمود: اَمّا ما قُلْت، إنّی کُنتُ اُقادُ کَمَا یُقادُ الجَمَلُ المَخشُوشْ. فَاَرَدْتَ اَنْ تَذُمَّ فَمَدَحتْ وَ اَنْ تَفضَحَ فَافْتَضَحْت (4). بله، این جریان حق است؛ ولی رفتی مرا تحقیر کنی، خودت تحقیر شدی! رفتی مرا مفتضح کنی، خودت مفتضح شدی! ما اگر بخواهیم سقیفه را امضاء بکنیم، ما را باید به بند بکشند، با زور ببرند! ما با دست خود که سقفی نیستیم، ما غدیری هستیم. بله‌، با زور از ما بیعت گرفتند، این فخر ماست. من اگر می‌خواستم، همانجا بند گشائی می‌کردم تا تاریخ ثابت کند که ما سقیفه را امضاء نکرده‌ایم. خودت قبول داری که مرا با طناب بردند، من هم انکار نمی‌کنم و این فخر من است که ما باطل را با دست خود امضاء نمی‌کنیم.

وجود مبارک امام سجاد هم به شرح ایضاً؛ با یک طناب آمده، وقتی او منبر رفت، کرامت علوی و سجادی‌اش جلوه کرد. فرمود: ما امسال مکه نرفتیم، قربانی نکردیم، ولی منا را زنده کردیم، منا برای ماست. ما حج نکردیم،‌ عمره‌ی مفرده داشتیم، ولی حج برای ماست؛ ما اینها را زنده کردیم، دین را زنده کردیم، اسلام را زنده کردیم و خاورمیانه را به حالت اوّلی‌اش برگرداندیم، داریم می‌رویم مدینه؛ ما پیروز شدیم. إذا اَرَدْتَ اَنْ تَعرِفَ مَنْ غَلَبْ فَإذا دَخَلَ وَقتُ الصَّلاه فَأذِّنْ وَ اَقِمْ(5). این کار ما بود؛ ما شکست نخوردیم، ما پیروز شدیم.

هنر مدیریت صحیح


امام سجاد(ع) به همه‌ی ما دستوری می‌دهد که سعی کنید به مردم خدماتی ارائه کنید، وجود مبارک امام به ما دستور داد از خدا بخواهید که خداوند آن توفیق مدیریت را به شما عطا کند. «مدیریت» یک فن است؛ غیر از تئوری، یک هنر است. از خدا بخواهید که توفیق خدمات و ارائه‌ی خدمات را به شما مرحمت کند.

در بخشی از ادعیه آن حضرت آمده است: خدایا! اََجرِ لِلنّاسِ عَلی یَدِیَ الخِیرْ (6). خدایا! توفیقی بده که دستی گشوده داشته باشم که خیلی در کنار سفره‌ی من باشند. چرا دست من در کنار سفره‌ی دیگری دراز بشود؟! خیری داشته باشم که مردم از من استفاده کنند. چرا من در کنار سفره‌ی مردم بنشینم؟! آن کسی که عُرضه‌ی تدبیر ندارد، نمی‌تواند زیر مجموعه‌ی خود را اداره کند، این طبعاً نیازمند است و دستش به دیگری دراز. امّا آن مدیر قدرتمند امین، سفره‌ی گشوده دارد؛ این پیام امام سجاد است. وَ اََجرِ لِلنّاسِ عَلی یَدِیَ الخِیرْ؛ خدایا! توفیقی بده که من فخر فروشی نکنم، و این را هم با منّت باطل نکنم و... برخی‌ها از عهده‌ی کارهای فرهنگی به خوبی بر می‌آیند، از عهده‌ی کار غیر فرهنگی بر نمی‌آیند؛ بعضی به عکس. فرمود: هر چیزی که در درون شما نهادینه شده است، همان را از خدا بخواهید که اجرا کنید. خدمت به این مردم فضیلت است و ماندنی.

در دعای دیگر به ما آموخت که عرض کنیم: اَللّهُمَّ تَوِّجْنِی بِالکِفایَهِ وَ سُمنِی بِحُسنِ الوِلایَه (7). خدایا! این تاج مدیریت را به من بده که بتوانم زیر مجموعه‌ی خودم را خوب اداره کنم. کافی باشم، کفایت خوبی داشته باشم. بدانم چه کسی آمده، چه کسی نیامده، سود و زیان قلمرو تدبیر خودم را ارزیابی کنم. مدیریت یک تاج است، وَ تَوِّجْنِی بِحُسنِ الکِفایَه وَ سُمنِی بِحُسنِ الوِلایَه. این سِمِه، این وَسمه، این موسوم، این سیمای مدیریت خوب را به ما بده. سیما به معنای صورت نیست؛ چون علامت غالباً در صورت است، گفته می شود: سیما. سیما، سِمِه، موسوم، سِمِه یعنی علامت. یعنی این علامت مدیریت خوب را به ما مرحمت بکنید. بیان نورانی وجود مبارک امیر مؤمنان (ع) این است که: اَلوِلایاتُ مَضامیرُ الرِّجالْ (8). تدبیر و مدیریت؛ میدان مسابقه‌ی مردان است. در این مسابقه برخی پیروزمندند، برخی شکست می‌خورند.

مدیریت فقهی و سکولار


طی این چند سال، شما انحاء شبهات را شنیده‌اید. تا سخن از ولایت فقیه است، می‌بینید عدّه‌ای می‌گویند به اینکه مدیریت علمی است، فقهی نیست! فقه کار به حلال و حرام و وجوب و استحباب و کراهت دارد؛ مدیریت که نمی‌تواند فقهی باشد! وقتی مدیریت نتوانست فقهی باشد، در ولایت فقیه اینها مشکل پیدا می‌کنند. از آغاز پیروزی انقلاب این شبهات بود. بعد کم کم به مسأله‌ی تخصص و تعهّد رسید که آیا تخصص مقدّم است یا تعهد. از این مرحله که گذشتند، گفتند: چون فقه کاری به حلال و حرام دارد، کاری به مدیریت ندارد؛ دین سکولار است، کاری با تدبیر مملکت ندارد! و دهها شبهه در طی سالهای پس از انقلاب... پاسخ مشترک همه‌ی این شبهات این است که اینها خیال کردند دین یعنی همان دلیل نقلی. آنچه به نام آیه است، یا به نام روایت؛ دین است. بهشت و جهنّم را تأمین می‌کند، پاداش و کیفر را تأمین می‌کند و لا غیر. امّا براهین عقلی، ادلّه‌ی عقلی، این کاری به حلال و حرام و وجوب و مستحب و دوزخ و بهشت و مدح و ذمّ و قدح و ثواب و عِقاب و و اطاعت و عصیان ندارد. اوّل آمدند،‌ عقل را که از قوی‌ترین ادلّه‌ی دین است،‌ گذاشتند کنار؛ دین را در نقل خلاصه کردند. بعد گفتند: در آیه یا روایه که آئین کشورداری نیامده، آئین سدسازی نیامده، آئین کشاورزی و دامداری نیامده؛ کشور را این علم اداره می‌کند،‌ نه دین! آنوقت تعارض علم و دین را از یک سو، و سکولار بودن را از سوی دیگر مطرح کردند. غافل از اینکه علوم ما بخشی به همین روایات وابسته است و بخش عمیقی از علوم ما به عقل تکیه می‌کند.

الآن اصول ما، اصول فقه که سند فقه ماست از قوی‌ترین علوم الهی و اسلامی است. مدیر و مدبّر این علم شریف،‌ عقل است. کلّ این اصول شاید 6 ـ 5  خط روایت باشد. یا مَا کُنّا مُعَذّبینَ حَتّی نَبعَثَ رَسُولاً (9)، این آیه باشد. یا رُفِعَ مَا لا یَعلَمُونَ (10) است،‌ یک خط. یا لا تَنقُضِ الیَقینَ بِالشَّکْ‌ (11) است، یک خط. امّا روزی تقریباً ده هزار نفر درباره‌ی این 6 ـ 5  خط دارند فکر می‌کنند؛ اصول را عقل تأمین می‌کند.

اگر عقل، برهان عقلی؛ چه آنچه مربوط به زیر دریاست، چه آنچه مربوط به اسرار سپهری است، اگر کسی در ساخت زیر دریا، در عمق دریا می‌فهمد که اگر دست به فلان شاسی بزند، عدّه‌ای غرق می‌شوند؛ آیا این کار حرام است یا نه؟ یقیناً حرام است. اگر دست به این کار بزند، در قیامت می‌تواند به خدای سبحان بگوید: شما که در هیچ آیه یا در هیچ روایت نگفتی اینطور زیر دریائی را اداره نکن؟! یا خدا به او می‌فهماند من یک مَا اَنزَلَهُ الله دارم، این آیه و روایت است. یک مَا ألهَمَهُ الله دارم، آن عقل فطری توست. آن فهم نابی که به تو دادم،‌ حرف من است؛ تو که از خودت نداشتی! وَ نَفسٍ وَ مَا سَوّاها، فَألهَمَهَا فُجُورَها وَ تَقواها (12). کسی اخباری فکر بکند، بله؛ دستش خالی است. امّا کسی اصولی فکر بکند، با عقل اصول ساخته می‌شود.

شما وقتی با سفینه‌های فضانورد رفتید به یک کره‌ای، می‌دانید که اگر دست به فلان کلید بزنید،‌ خود یا دیگری را به زحمت می‌اندازید؛ جائز است یا نه؟! یقیناً جائز نیست. اگر کسی یک همچنین کاری کرد، جهنّم می‌رود یا نه؟! بله، جهنّم می‌رود. می‌تواند در قیامت به خدا بگوید: خدایا! شما که در آیه یا روایت نگفتی در کره‌ی مریخ رفتی، دست به فلان کلید نزن! یا خدا می‌گوید: این فهمی که من به تو دادم، مثل روایت اهل بیت(ع) است دیگر! فهم ناب، برهان عقلی که زیر بنای نقل است. شما زیر دریا تا فوق سپهر، فوق سپهر تا زیر دریا مدیون عقلید.

از سویی مگر عقل،‌ برهان عقلی در خدمت نقل نیست؟! مگر اصول ما را عقل تعیین نکرده است؟! مگر بخش عمیقی از معاملات فقهی ما را، اجازه کاشف است،‌ اجازه ناقل است، کشف حکمی چیست،‌ کشف حقیقی چیست، شرط متأخّر چیست، شرط مقارن چیست؛ این حرف‌های عمیق عقلی است که فقه او را اداره می‌کند. اینها که درش نقل نیست! منتها عقل حُجَّهُ الله است؛ عقل در مقابل نقل است، و نه در مقابل شرع. عقل در مقابل سمع است و نه در مقابل دین! باید گفت:‌ این مطلب عقلی است یا نقلی، نه عقلی است یا دینی! اگر این است، پس مدیریت فقهی و دینی داریم.

شما یک قدم بردارید...


وجود مبارک حضرت تازیانه دستش بود، الآن وجود مبارک ولی عصر هم همان تازیانه دستش است. حضرت تازیانه دستش بود در بازار کوفه؛ می‌فرمود: اَلفِقه ثُمَّ المَتجَرْ (13). اوّل فقیه بشوید، آشنا به مسائل حلال و حرام بشوید؛ بعد تجارت کنید که مبادا ربا یا غیر ربا در مال شما راه پیدا کند! در بیان نورانی حضرت امیر (ع) آنطوری که در نهج البلاغه آمده، فرمود: مَنِ اتَّجَرَ بِغِیرِ فِقهٍ فَقَدِ ارْتَطَمَ فِی الرِّباء (14). کسی تجارت کند و آشنا به مسائل فقهی نباشد، این خواه و ناخواه در بالوعة آلودة ربا غرق می‌شود. امّا اینها تمثیل است و نه تعیین! اینچنین نیست که اگر سیاستمدار باشد بِغیرِ فقه،‌ مشکل نیست؛ جامعه شناس باشد بِغیرِ فقه،‌ مشکل نیست؛ روانشناس باشد بِغیرِ فقه،‌ مشکل نیست؛ فقط تجارت است که بِغیرِ فقه مشکل است، خیر! مَنْ ساسَ بِغیرِ فِقهٍ، پیوند با خارج و جناح باز در می‌آید؛ مَنْ ساسَ بِغیرِ فِقهٍ، کج راهه و بیراهه می‌رود. مَنِ اتَّجَرَ بِغِیرِ فِقهٍ فَقَدِ ارْتَطَمَ فِی الرِّباء. مَنِ اِقتَصَدَ کَذا، مَنْ ساسَ کَذا، مَنْ عَلِمَ کَذا، مَنْ عَمِلَ کَذا؛ این فقاهت است که باید چارچوب را مشخّص کند، به یک سیاستمدار بگوید: در این فاز و فضا پرواز بکن. نه اینکه بگوئی: اگر فلان وقت مذاکره کردیم، به سود ماست! با چه کسی می‌خواهیم مذاکره کنیم؟! کمبودی داریم، با بیگانه مذاکره کنیم؟! کم آوردیم که از غیر کمک بگیریم؟! این إینَ تَذهَبُونْ (15) همیشه زنده است، إینَ یُتاهُ بِکُمْ (16)همیشه زنده است.

و ذات أقدس إله فرمود:‌ شما یک قدم بردارید، ده برابر من می‌دهم. این مَنْ جآءَ بِالحَسَنَه فَلَهُ عَشرُ اَمثالِهَا (17) که مخصوص به ثواب یُومَ القِیامَه درباره‌ی قرائت قرآن و دعا نیست! اگر کسی یک قدم سیاستمدارانه‌ی عاقلانه‌ی عادلانه برداشت، ذات أقدس إله 10 قدم او را کامیاب می‌کند، به این شرط که بازی نکند! اینجا نه بازی کننده را می‌خرند، نه بازی فروش را! این نظام، نظام حق است. شما دیدید چه کسانی که در این لباس[لباس روحانیّت] بودند، در لباس دیگر؛ طشت‌شان از بام افتاد! اینجا بازی را نمی‌خرند. ذات أقدس إله فرمود: من مستقیماً حافظ شما هستم، برای اینکه خون دادید. قبلاً کاری هم با شما نداشتیم، شما هم کاری با ما نداشتید؛ 2500 سال این کشور را داشتند غارت می کردند! همانطوری که باطل یَمُوتُ بِتَرکِ ذِکرِه، حق هم یَمُوتُ بِتَرکِ ذِکرِه. مگر 2500 سال نبود؟! فرمود: الآن که خون دادید، خون را برای من دادید؛ من صاحب خونم، اینها برای من خون دادند. فرمود: [این آیه 5 بخش است] لا تَهِنُوا، یک. وَ تَدعُوا إلَی السَّلْم، یعنی لا تَدعُوا إلَی السَّلْم؛ به سازش دعوت نکنید. چرا؟ چون وَ اَنتُمُ الاَعلَونْ. چرا اَنتُمُ الاَعلَون؟ برای اینکه وَ اللهُ مَعَکُم‎ْ. وَ لَنْ یَتِرَکُمْ اَعمالَکُمْ؛ خدا با شماست، وَ اللهُ مَعَکُم‎ْ. چرا خدا با شماست؟ چون وَ لَنْ یَتِرَکُمْ اَعمالَکُمْ (18).

« وَتر » یعنی تک؛ « شفع » یعنی جفت. کار بی نتیجه را می‌گویند: وَتر. کار با نتیجه را می‌گویند‌: شفع. در اصطلاحات علمی وقتی می‌گویند‌: این حرف مشفوع به برهان نیست، یعنی ادّعای خالی است. امّا وقتی برهان در کنار این دعوا باشد،‌ می‌گویند: مَشفوعِ بِالبُرهان است. شفع یعنی آن حرف مستدل. فرمود: من نمی‌گذارم کار شما بی‌نتیجه بماند! وَ لَنْ یَتِرَکُمْ …، این با نفی تأکید است؛ وَ لَنْ یَتِرَکُمْ اَعمالَکُمْ. این همه تلاش و کوشش کردید؛ علماء، رجال مذهبی‌، افراد،‌ جوان، بسیج، همه شربت شهادت نوشیدند برای دین من. من اجازه بدهم کسی به انقلاب شما، یا به شما اهانت بکند؟! وَ لَنْ یَتِرَکُمْ اَعمالَکُمْ.

بنابراین اگر بیگانه‌ای هتک حرمت کرد، هیچ جای نگرانی نیست. و اگر بیگانه‌ای جلوی پیشرفت فن‌آوری را بگیرد‌، جای هیچ نگرانی نیست؛ منتها استقامت همانطوری که فرمودند، مقاومت، پایداری، مقلّد امام بودن و مقلّد امام ماندن؛ اینگونه کارها لازم است تا ذات أقدس إله این انقلاب را به صاحب اصیل و اصلی‌اش که وجود مبارک ولی عصر است، برساند


(1
وسائل الشیعه 


(2)
بحار الأنوار


(4)
نهج البلاغه

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 14:3  توسط حامدبیات  | 
ویژگی های مدیریت اسلامی

مدیریت، از جمله علومی است که به دلیل ارتباط مستقیم با انسان ها اهمیت ویژه ای دارد؛ لذا نه تنها به مثابه یک علم که به عنوان یک هنر، پا به عرصه می گذارد؛ به عبارتی مدیریت، هنر بهره برداری و از قوه به فعل درآوردن توانایی های انسان است. مدیر نه تنها باید وظیفه پیوند محیط بیرونی و درونی سازمان را عهده دار باشد، بلکه در درون سازمان، نقش یک اسوه را ایفا می نماید و ناگزیر باید به گونه ای رفتار و عمل نماید که حاصل آن، همگامی با محیط بیرونی، انجام تعهدات درونی، ارضای اهداف سازمانی و فردی، نیل به کمال انسانی و... باشد.

از سوی دیگر، آنچه رهبر و مدیر را از دیگران متمایز می سازد، میزان نفوذ و تأثیرگذاری او بر کارکنان، به منظور انجام وظایف و دستیابی به اهداف است. یکی از ضروریات نفوذ بر دیگران، همسویی گفتار و کردار است. این موضوع، آنگاه که بحث ارزش های دینی و فرهنگی مطرح می شود، به دقت نظر بیشتری نیاز دارد؛ چرا که حرمت باورها و ارزش ها، تنها به عمل به آنها حفظ می شود. مسند مدیریت از دیدگاه اسلام، امانتی است که مدیران در این مسند، باید حافظ ارزش های اخلاقی، معنوی و اسلامی باشند. در نظام اسلامی با توجه به والایی ها و منزلت های انسان، مدیریت اعمال می شود و هرگاه اصول و شیوه های مدیریت منافی حرمت به شخصیت و حیثیت انسانی باشد، مورد تأیید اسلام نخواهد بود، زیرا در این مکتب، قانون حفظ منزلت انسان، بر روش ها و اصول مدیریت حاکم است.(1)

آیات قرآن که در مورد شأن انسانی و کرامت او آمده است، به شرح زیر است:

ـ «و اذ قال ربک للملائکة انی جاعل فی الارض خلیفه؛(2) و پروردگارت به ملائکه گفت: به درستی که انسان را خلیفه و جانشین خود در زمین قرار دادم».

«فاذا سویته و نفخت فیه من روحی؛(3) پرتوی از روح خود را در او دمیدم».

«و علم ادم الاسماء کلها؛(4) و خدای عالم همه اسما را به آدم تعلیم فرمود».

اصل در جهان بینی اسلامی «اصل توحید» است.

براساس این اصل، مجموعه جهان هستی یک واحد بیش نیست که از سوی خدای واحد به وجود آمده و هر حرکت و تدبیری در این جهان به او باز می گردد؛ این مفهوم را «توحید افعالی» می نامند که بر آن اساس، سرچشمه همه تحولات جهان ذات پاک خداست. قانون واحدی بر این نظام حاکم است و سنت های الهی همه جهان را در بر گرفته است. لذا موضوع «ربوبیت»، یعنی تدبیر حاکم بر جهان مطرح می شود و مفهومش این است که تمام عالم هستی تحت مدیریت واحدی قرار دارد که این مدیر «الله» است. بر پایه این تفکر، تمام مدیریت ها به مدیریت او باز می گردد و شاخه هایی از آن اصل پربار محسوب می شود، همان گونه که تمام مالکیت ها از او سرچشمه می گیرد. در این طرز تلقی، خداوند ما را به عنوان نماینده خود، «خلیفة الله»، در زمین برگزیده و شایستگی های لازم برای این نمایندگی را به ما داده است.(5)

هستی، در حالی که عالم بزرگ در تو خلاصه شده است».

براین اساس، تمام اصولی که در مدیریت عالم بزرگ و در مدیریت جسم و جان یک انسان حاکم است، بر جوامع انسانی حکمفرما است. این مسئله می تواند الهام بخش مسائل زیادی گردد و برای یافتن اصول مدیریت اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و... ما را به سوی جست وجوی اصول مدیریت «الله» در عالم هستی هدایت می کند. در مدیریت الهی، اصل تکامل انسان ها است؛ لذا هرگونه دگرگونی را با دگرگونی انسان مرتبط می سازد.(6)

انگیزه های معنوی است.

تفاوت مدیریت اسلامی با دیگر مکاتب مدیریتی

بدیهی است که اسلام علم مدیریت و اصولاً هیچ نوع از علوم را رد نمی کند؛ چرا که هر علم و دانشی به یک سلسله از واقعیات مستند است و واقعیات را نمی توان نادیده گرفت یا مردود دانست؛ بلکه بنای اسلام بر این است که جهت و اهداف را اصلاح کند، علم وسیله و ابزار است و آنچه که ارزش او را تعیین می کند، جهت و هدفی است که این وسیله در آن جهت به کار گرفته می شود.

علم مدیریت نیز وسیله ای است که ارزش آن با هدف و جهتی که در آن به کار گرفته می شود، تعیین می گردد. یکی از وجوه تمایز «مدیریت اسلامی» با دیگر اشکال مدیریت، در اسلامی بودن نظام مدیریتی آن و مبتنی بودن این نظام بر پایه اصول لایتغیر «وحی» است که با مکاتب مادی و الحادی مدیریت مقابل است. وجه دیگر افتراق «مدیریت اسلامی» با مدیریت در جوامع دیگر آن است که اصولاً در این شکل از مدیریت، چون «مکتب» بر «وحی» متکی است و «وحی» از خارج از عالم ماده بر بشر ابلاغ گردیده است؛ لذا امر دست نشاندگی یا حکومت مردم بر مردم یا فرد بر مردم، و تشویق استثمار و استعمار انسان توسط انسان را کاملاً منتفی ساخته است.

از دیگر وجوه تمایزی که میان مدیریت اسلامی با انواع دیگر مدیریت ها در مکاتب شرق و غرب وجود دارد این است که مدیریت در نظام اسلامی و جامعه اسلامی بر دو پایه و اصل «تعالی» و «تولید» استوار است؛ تعالی انسان ها و تولید کالا، و این کالا تا زمانی دارای ارزش است که در خدمت «تعالی» انسان ها باشد، لیکن در مکاتب شرق و غرب، «مدیریت» تنها بر تولید و افزایش آن استوار است.(7)

با آن روبه رو است، پدیده کمال انسانی و برخورد شایسته با انسان ها در مدیریت است.

در نظام غرب، شناخت انسان از طریق خود انسان مطرح شده است، لیکن به اعتقاد ما، اگر انسان را از دید خالق او بشناسیم، احتمالاً نحوه برخورد ما با او بهتر خواهد بود؛ هرگاه کسی بخواهد با انسان که موضوع اصلی پدیده مدیریت در سازمان ها است، برخورد کند، اگر ابتدا ویژگی های خالق انسان را درک کند، یقینا نحوه به کارگیری او بهتر خواهد بود، لیکن آن چیز واحدی که در مجموعه هدایت جریان مدیریت غربی وجود دارد، اصالت مسائل اقتصادی است و این سرنوشت مدیریت غربی را رقم می زند.(8)

برای بیان تفاوت میان مکتب اسلام و مکاتب دیگر مدیریت قائل شویم.

شاید بتوان گفت که تمام مکتب های مدیریتی که تا امروز می شناسیم و در کتاب ها مطرح شده و در دانشگاه ها مورد بحث قرار گرفته، در چارچوب ماده وخارج از معنویات و الهیات انسان را تفسیر می کنند و راه و روش به او نشان می دهند، در حالی که در اسلام، عامل اساسی که به آن توجه شده، خدا است.(9)

لطمه وارد نکند.(10)

یابد و بدون آن امکان پذیر نیست.

مدیر اسلامی، دو رسالت «تعالی» و «تولید» در درون سازمان را بر عهده دارد. منبع تغذیه فکری و روحی مدیر برای تحقق رسالت تعالی در درون سازمان «مکتب» است، اما رسالت دیگر مدیر، یعنی «تولید»، در درون سازمان متکی و متصل به علم و پیشرفت علوم است؛ لذا مدیر اسلامی برای بهره وری کامل از علم موجود در زمینه تولید، باید در جریان و سیر مطالعاتی پیشرفت علوم در جهان که یک سیر تکوینی است، قرار داشته باشد.(11)

مسئولیت انبیای خدا نیست.(12)

همان طور که گفته شد، تفاوت های عمده در اهداف است.

در مدیریت غربی هدف این بوده است که از انسان تا آنجا که می توان کار کشید. تمام مکاتب مدیریت علمی و مدیریت کلاسیک، نوین، روابط انسانی، اقتضایی و ساختاری و همه تئوری های مدیریت، یک هدف داشته اند، اینکه از انسان حداکثر استفاده به عمل آید، ولی در مدیریت اسلامی هدف اصلی تکامل یافتن انسان است؛ ضمن آن که هدف به کارگیری انسان ها هم وجود دارد.

در تعریف ماهیت مدیریت اسلامی اشاره می شود که می خواهیم کار کنیم تا افراد یک سازمان، همه در کنار دستیابی به اهداف سازمانی، به نوعی به رشد معنوی نیز برسند. لذا درست نیست که روش هایی اتخاذ شود که نیروی انسانی از مسائل معنوی خود باز بماند و به تکامل روحی نرسد، اما سازمان به اهداف مادی خود برسد.(13)

چگونگی این تأثیرگذاری را مورد مداقّه قرار دهیم.

عصر اطلاعات

عصر اطلاعات، موجب ظهور پدیده ارتباطات، به مفهوم (Communication) شده است؛ به طور کلی ارتباط را می توان به این صورت تعریف کرد: «برقراری تفاهم و هماهنگی در میان فرستنده و گیرنده پیام»(14) مفهوم Medium یا وسیله ارتباطی که جمع آن Media است، کلمه ای است لاتین که به نحو عجیبی در یک مجموعه لغوی انگلوساکسون وارد شده است و معنی آن، به طور کلی جریان انتقال از طریق وسایل ارتباطی است؛ این اصطلاح را می توان «ارتباطات جمعی» ترجمه کرد.

Mas Media عبارت است از وسایل ارتباطی که مورد توجه جماعت کثیری است.(15) در این مبحث، نقطه عطف توجه ما از عصر اطلاعات، انتشار اطلاعات از طریق وسایل ارتباط جمعی یا Mas Media است. در واقع منظور اصلی از نگارش این مقاله، تأثیرپذیری فرهنگ های دیگر جوامع از تبلیغات اطلاعاتی جوامع غربی و به ویژه چگونگی تأثیرپذیری مدیریت اسلامی از این زاویه است.

وسایل اطلاعاتی و ارتباطی از جمله تلویزیون، رادیو، روزنامه و اخیرا ماهواره و اینترنت، مورد توجه سیاستمداران و ارتباط گران است. امروزه سیاستمداران به توانایی و نقش مؤثر وسایل ارتباطی و اطلاعاتی عمده، در شخصیت پردازی و جهت دهی به افکار عمومی آگاه هستند؛ از این رو اولین هدف آنان کنترل و دسترسی به این ابزار است.(16)

بخش خصوصی، در جهت اهداف مورد نظر به کار گرفته می شود.

کشورهای پیشرفته و به ویژه امریکا، به منظور تبلیغات سیاسی، از تکنولوژی اطلاعات حداکثر بهره برداری را می نماید. تبلیغات سیاسی، کوشش کم وبیش عمومی و سنجیده ای است که هدف نهایی آن، نفوذ بر عقاید یا رفتار افراد، برای تأمین مقاصد از پیش تعیین شده است. بار تلت «تبلیغات سیاسی را کوشش برای تأثیرگذاری بر افکار و هدایت جامعه می داند که افراد جامعه بتوانند بر پایه آن، خود را با رفتاری خاص منطبق سازند».

گرت جورت، تبلیغ سیاسی را تلاش سازمان یافته برای شکل دادن به ادراکات و دستکاری شناخت ها و هدایت رفتارها می داند؛ او تبلیغ سیاسی را با کنترل جریان اطلاعات همراه می داند؛ پس هدف از تبلیغات سیاسی، می تواند تحت تأثیر قرار دادن افراد برای پذیرش نگرش های خاص باشد. گوبلز، تنها هدف تبلیغ را غلبه بر توده ها می دانست، ولی به طور کلی، هدف تبلیغات سیاسی، تغییر در نحوه ادراک و قضاوت های ارزشی مردم است تا براساس آن، رفتارهایی را از خود بروز دهند. امروز سخن از قدرت هایی به میان می آید که رهبری مغزها را در اختیار دارند و این قدرت ها حکومت نیستند، بلکه کنترل کنندگان اطلاعات و ابزار اطلاعاتی هستند.(17)

اندیشه مردم ببندند.

بسیاری از جامعه شناسان ارتباط جمعی معترفند که رسانه های همگانی، تأثیر چشم گیری بر تمامی جوانب جامعه دارند؛ پی آمدهای این تأثیر از جهات شخصی، سیاسی، اقتصادی، زیباشناختی، روانی، اخلاقی، قومی و اجتماعی به قدری مؤثر است که هیچ گوشه ای از وجود جسمی و روانی انسان را دست نخورده و به حال خود رها نمی کند و سرانجام رسانه ها در پیدایش عادت تازه، تکوین فرهنگ جهانی، تغییر در رفتار و خلق و خوی انسان ها، ایجاد «دهکده جهانی» و همسایه شدن با ملل دور دست، سهمی بزرگ برعهده دارند.

افکار عمومی زیربنای تبلیغات است؛ به بیان دیگر، همه سعی و تلاش تبلیغات، اعم از سیاسی، تجاری یا فرهنگی، در جذب یا همسویی افکار عمومی است. امروزه در اغلب کشورها، افکار عمومی یک قدرت واقعی است و اهمیت آن به رشد سیاسی مردم بستگی دارد و دولت و مسئولان کشور، حتی در نظام های سیاسی خودکامه و استبدادی، به ناچار باید به آن توجه کنند.

مؤثرترین نوع تبلیغ، فرایندی است که مردم را بی اراده وادار به دیدن و شنیدن کند؛ به عبارتی اراده تفکر را از آنان سلب کند. در این میان، تبلیغات دیداری و شنیداری، یعنی همان استفاده از رادیو و تلویزیون، مؤثرترین نقش را بازی می کند. در هر جامعه ای نقاط حساسی وجود دارد که با انگشت گذاشتن بر روی آنها، تا حدودی می توان نبض جامعه را در دست گرفت.

در دوران فعلی، به دلیل حاکمیت مطلق رسانه ها بر جوامع، و همچنین حضور همه جانبه و فراگیر این وسایل، رابطه تنگاتنگی را می توان میان تبلیغات سیاسی، آگهی های تجاری، اخبار و حتی آموزش و پرورش مشاهده کرد. رسانه های اطلاعاتی همگانی، از جمله عوامل اساسی شکل دادن افکار عمومی در جهان امروز هستند. در کتاب «مدیران مغزها» نوشته شیلر(18) چنین آمده است: «گردانندگان رسانه های جمعی در امریکا، تصاویر و اطلاعات خاصی را می آفرینند، مرحله به مرحله کامل می کنند، پالایش و منتشر می سازند تا به وسیله آن، باورها و گرایش ها، و سرانجام رفتار ما را تعیین کنند. هنگامی که این گردانندگان، ماهرانه پیام هایی را خلق می نمایند که با واقعیت های زندگی اجتماعی مطابقت ندارد، اداره کنندگان مغزها لقب می گیرند.»(19)

و ارتباط جمعی بر عقاید می بینیم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 14:2  توسط حامدبیات  | 

مديريت دانش

 

چكيده


امروزه تلاش روزافزون سازمان هاي پيشرو در دنياي رقابت و کسب و کار اين است که يک استراتژي مشخص جهت مديريت دانش و جذب تجربه هاي سرمايه انساني داشته باشند که اين خود باعث پديد آمدن مشاغل جديد براي سازمان در اين راستا شده است. از اين رو اين مقاله به طور خلاصه مي کوشد ضمن تبيين گام هاي استراتژي مديريت دانش، به معرفي يکي از مشاغل مهم و کليدي در اين فرايند تحت عنوان کتابداران ويژه بپردازد. اين افراد به عنوان واسطه هايي بين افراد سازمان به عنوان منابع دانشي دروني و منابع دانشي و اطلاعاتي خارج از سازمان هستند که ضمن ارضاي نيازهاي اطلاعاتي و دانشي کارکنان سازمان از بيرون سازمان به مستند سازي و جمع‌آوري دانش موجود، تحت نظارت مديران دانشي در سازمان هاي پيشرو در جهان کسب وکار مشغول به فعاليت هستند.



مقدمه


امروزه دانش و متعلقات ناملموس آن نه تنها به طور فزاينده اي باعث تحرک کسب و کارها شده است بلکه به عنوان کل يا بخشي از توليدات شرکت هاي عرضه کننده کالا و خدمات به شمار مي آيند. دانش فني، طراحي کالا، نوع عرضه، درک مشتري، ابداعات و خلاقيت هاي شخصي، از جمله عوامل دانش مدار و ارزش آفرينند. توانمندي ها دانشي ـ سرعت، پيچيدگي، گذشته نگري، قضاوت و انعطاف پذيري ـ دقيقاٌ ابزار مورد نياز براي حضور موفق در يک اقتصاد رقابتي است. با نگاهي دقيقتر، دنياي جديد صنايع و كسب و كار بر پايه دانش شناخته مي شود و در سطح وسيعتر، مطالعه مديريت دانش از نياز شرکت ها براي مديريت اثر بخش منابع در رقابت هاي اقتصاد جهاني شکل مي‌گيرد

.
پيتردراکر در مقاله معروف خود درمجله هاروارد بيزينس ريويو به نام «درجستجوي کمال» درمورد لزوم استفاده از دانش جديد در سازمان ها چنين مي گويد: «دانش به صورت مداوم خودش را منسوخ مي کند و دانش پيشروي امروز، جهل فرداست». و در ادامه پيشنهاد مي كند كه توجه به مديريت دانش بايد مركز توجه اوليه سازمان هاي امروزي قرار گيرد. همچنين پيتر سنگه در همين ارتباط مي گويد: سازمان هاهي موفق، مزيت رقابتي را از طريق کاهش کنترل و افزايش يادگيري که اين خود از طريق خلق و به اشتراک گذاشتن مستمر دانش جديد به دست مي آيد، ايجاد مي کنند. آنچه مسلم است توجه به مقوله دانش و مديريت دانش در سازمان هاي قرن 21 در اولويت قرار گرفته است، اما سوال مهم در اينجا اين است كه اين امر به دست چه كساني در سازمانها صورت مي پذيرد؟



سازمان هاي دانشي ومديريت دانش


مفهوم دانش صرفا به معناي انتقال آگاهي و اطلاعات نيست، بلکه منظور از دانش، خلاقيت، آفرينندگي و پويندگي است. براين اساس يك سازمان دانشي ايده ساز بوده و بکارگيرنده ايده هاي نو است و از اين طريق به مزيت رقابتي دست پيدا مي‌کند. (الواني،1377
داونپورت وپورساك (1998) مديريت دانش را رويكردي ساخت يافته مي دانند كه رويه هايي براي شناسايي، ارزيابي، سازماندهي، ذخيره‌سازي و بكارگيري دانش به منظور تامين نيازها و اهداف سازمان را درخود جاي مي دهند. در تعريفي ديگر مديريت دانش شامل ترکيب اطلاعات داخلي و خارجي و تبديل آنها به دانش فعال از طريق سکوي تکنولوژي است.(DiMattia.S&Oder.N,1997)
مرکز بهره وري کيفيت آمريکا (APQC) که يک سازمان آموزشي غير انتفاعي و تحقيقي است، مديريت دانش را به اين صورت تعريف کرده است: استراتژي ها و فرايندهاي شناسايي، تسخير، کسب قدرت نفوذ در دانش براي افزايش قدرت رقابتي.


مطابق با يافته هايي که گروه گارتنر در سال1998 به دست آورده است شروع بکارگيري سيستم هاي مديريت دانش و توسعه آن، توسط شرکت هاي بزرگ بوده است. يک سوم از 1000 شرکت منتخب مجله فورچون در برنامه هايشان در سال 1999 مديريت دانش وجود داشته است. استفاده از مديريت دانش براي حل مسائل مهم سازماني مانند به روز بودن و بقاي شرکت در مواجهه با تغييرات متناوب محيطي روبه افزايش است كه خود شامل فرايندهاي سازماني است که ترکيبات سينرژيک از داده‌ها را جذب مي‌كند و توانايي پردازش داده را با تکنولوژي اطلاعات و خلق و ابداع دانش جديد دارد. البته در دنيايي که همه چيز براي سازمان نامشخص و مبهم است، (بخصوص از جهت اقتصادي ) فقط دانش است که يک مزيت رقابتي محسوب مي شود و سازمان هايي موفق اند که به صورت مستمر دانش جديد خلق کرده و آن را به صورت گسترده در سازمان منتشر کنند و به سرعت تجسم واقعي آن را در محصولات و خدمات جديد نشان دهند.
به نظر مي رسد بسياري از مباحث مديريت دانش شباهت زيادي با مباني مديريت اطلاعات دارد: جمع آوري مدارک، ذخيره آنها، تهيه دفاتر واسناد مکانيزم هاي گردش و ارتباطات و غيره. با اين حال مديريت دانش چندين ويژگي اختصاصي دارد که آن را از شيوه هاي سنتي برخورد با داده ها و اطلاعات متمايز مي کند .
همانطور که داونپورت و پودساک مي‌گويند: دانش در فرايند مديريت دانش از طريق ذهن هايي که آن را به کارمي گيرند، به وجود مي‌آيد. دانش کارکنان شامل شايستگي ها، مهارت ها، استعداد، افکار، خلاقيت، تعهدات، انگيزه ها و نوآوري هاي آنهاست. دانش در ارتباط با اين مسئله است که افراد چقدر کارشان را خوب انجام مي‌دهند، چگونه با مشتري ارتباط برقرار مي‌کنند و طرق مختلف را براي انجام کار با بالاترين کيفيت به کارمي برند. البته در اين شکي نيست که فرايند مديريت دانش متاثر از جنبش کيفيت جامع و استراتژي هايي است که براي بهبود اقتصاد به کار برده مي شود

.
تلاش هاي اخيري که در سازمان ها براي کوچک سازي صورت گرفته، همراه با تلاش براي حفظ دانش کارکنان بوده است. سازمان هاي دانش محوري مانند شرکت هاي مشاوره، حسابداري و آژانس هاي تبليغاتي به اين نتيجه رسيد‌ه‌اند که با بازنشسته شدن يا ترک خدمت خدمت کارکنان بخش زيادي از دانش سازماني خود را از دست مي دهند. چالش بزرگ اين بود که چگونه ابتکارات حرفه اي، تجربيات و دانش را از شخصي بگيريم و به ديگري منتقل کنيم. گرچه تقسيم مغز و فکر آدمي گاهي کاملا غير منطقي به نظر مي رسد، اما اين کار از طريق سيستم دانشي امکان پذير است. (McInerney,1999)


بنابراين با توجه به نقش و اهميت استقرار سيستم مديريت دانش و اجراي آن در سازمان هاي پيشرو گام هاي اجراي استراتژي مديريت دانش را مطابق با جدول شماره يک مي توان تصور نمود که البته اين مقاله قصد ندارد به تجزيه و تحليل اين گام ها بپردازد. پس مي توان با در نظر گرفتن اين مراحل به نقش کليدي مجريان واقعي دانش در سازمان هاي دانشي پي برد.
با توجه به فرايند اجراي مديريت دانش مي توان گفت اين فرايند مستلزم مهارت ها و نقش هاي گوناگوني است. هماهنگي، گزارشگري، تشخيص نيازها، گردآوري دانش، شناسايي دانشگران، ايجاد تشکل هاي حرفه اي. در شرايط پيچيده امروز با وجود تخصص ها و مهارت هاي متفاوت مطمئنا نمي‌توان انتظار داشت مديران همه اين مهارت ها را داشته باشند و يکه و تنها انقلاب و تغييري در سازمان ايجاد كنند

.
در ارتباط با اجراي اين فرايند يکي از مشکلات و موانع عمده، حجم عظيم اطلاعات متنوع و پراکنده و غير قابل دسترس است. هر چند تقريبا همه سازمان هاي پيشرو تکنولوژي اطلاعات را براي نظم،ذخيره و رمزگذاري اطلاعات و يا دانش مورد نظر خود به کار مي برند و گاهي اوقات براي دسترسي اعضا در بيشتر موارد دانش سازمان را در مخازن و کتابخانه هاي آن قرار مي دهند و با استفاده از بانک هاي اطلاعاتي به عنوان ابزاري براي دسترسي سريع به اطلاعات به توسعه دانش ومديريت دانش مي پردازند. با اين حال امکان رمزگذاري دانش مکتوم و پيچيده که صاحبانش آن را به مرور زمان کسب کرده اند، در قالب اسناد و يا صفحات رايانه اي وجود ندارد. به همين علت است که فرايند مديريت دانش سازماني علاوه بر موارد فوق، استفاده از ابزارهايي چون نقشه کشي و مدل سازي دانش سازمان به شناسايي فرد صاحب دانش و هدايت جوينده دانش به سوي وي و تشويق آنان به مبادله دانش را دربرمي گيرد. در همين راستا سازمان نيازمند متخصصاني است که فرايند تشخيص نياز‌هاي اطلاعاتي، گرد آوري، طبقه بندي و دسترسي سريع به دانش سازماني را براي کارکنان انجام دهند و به عبارت ديگر دانش سازماني را جمع آوري و مديريت كنند.

مجريان دانش


فرايند مديريت دانش عموما زير نظر تيمي با مهارت هاي مختلف بوده که اغلب شامل مديران سيستم هاي اطلاعات، متخصصان و توسعه دهندگان وب ها و کتابداران ويژه و ديگران است و کتابداران ويژه هميشه افراد مهم دراين تيم محسوب مي شوند. (McInerney,1999)
براي کتابداران ويژه، کارکردن با دانش امري طبيعي است. آنها بيش از آن که محافظ کتاب باشند، فراهم کننده اطلاعات هستند. آنها شرکت خود را بخوبي مي شناسند و مي‌توانند بيشتر مانند يک فروشنده يا راهنماي اطلاعات باشند که تقاضاهاي اطلاعاتي را دريافت مي كنند و مشتريان داخلي را با افراد ديگر و يا مخازن اطلاعاتي براي رفع نيازهاي اطلاعاتي آنها ارتباط مي‌دهند و همزمان اهداف کليدي سازمان را نيز در نظر مي گيرند.
در تقابل با يک کتابخانه عمومي، کتابخانه‌هاي تخصصي شامل مجموعه کوچکي از کتابها بوده که داراي منابع اطلاعاتي بسيار تخصصي، فصل ها، شرح فصل ها و گزارش ها هستند. کتابداران ويژه کاربري اطلاعات را درک کرده اند و مي‌دانند که اسناد را به چه صورتي مرتب كنند تا استفاده کننده براحتي نياز اطلاعاتي خود را رفع كند.


مي توان گفت کتابداران سابقه طولاني در ردوبدل کردن اطلاعات دارند. در نيمه اول قرن بيستم در اروپا پال اوتلت نقش عمده اي در ايجاد روش هاي جمع آوري‌، کد‌گذاري، اصلاح و سازماندهي دانش داشته است. ديدگاه او اين بود که کتابخانه ديگر نبايد يک نگهدارنده صرف باشد، بلکه بايد مرکز مهمي از اسناد باشند که شامل اطلاعات تخصصي و سرويس هاي اطلاعاتي در هر زمينه مورد علاقه براي همه مشترکان است. اداره اسناد آمريکا(FID) را مي توان يک مخزن اطلاعاتي دانست که چگونگي به دست آوردن اطلاعات، انتقال و کاربرد آن را بررسي مي کند. امروزه شايد بتوان چنين گفت که کتابداران ويژه مغز پشت صحنه توليد شبکه فراگير دانش هستند و به همين دليل کار آنها به علت پشت صحنه بودن به چشم نمي آيد. ايده اصلي اين است که متخصصان بتوانند به هرگونه منبعي براي تحقيقاتشان دسترسي داشته باشند و در فضاي مجازي به صورت Online فعاليت كنند.


در همين زمينه مطالعه اي در سال 1998 در چهار شرکت بزرگ بين المللي در شمال شرقي آمريکا انجام شده است. يکي از شرکتهاي مورد مطالعه شرکت(Compu-Tronics) بود که فعاليت اصلي آن در زمينه تهيه و ايجاد سخت افزار و نرم‌افزارهاي کامپيوتري است و از نظر نوآوري معروفيت جهاني دارد.در چنين جايي مديران موفق،متخصصان توسعه کالا، مهندسان و کارکنان ديگر همه به جديدترين اطلاعات براي به روزبودن در بازار فعال و تغييرپذير کامپيوتر نياز دارند. در اين زمينه مديران سازمان تصميم استراتژيکي اتخاذ نمودند که باعث کاهش هزينه هاي شرکت شد؛ به اين ترتيب که حدود 1500 تن از کارکنان به خانه هايشان فرستاده شدند تا از طريق کامپيوتر فعاليت كنند. از سوي ديگر کارکنان و مسئولان فروش که دائما در سفر بودند و نياز به اطلاعات به روز داشتند، از طريق اينترنت با اين اشخاص ويژه ارتباط برقرار کرده و اطلاعات مورد نياز خود را دريافت مي کردند. براي برآوردن نيازهاي اطلاعاتي کارکنان و ذخيره دانش سازماني، مديران ارشد سرويس هاي اطلاعاتي سازمان با اتکا برکتابداران ويژه و مديران اطلاعات واحدي را ايجاد کردند که در سطوح عملياتي و اجرايي، کتابداران ويژه و در سطح مياني مديران اطلاعات به عنوان فعالان اصلي در فرايند مديريت دانش به ايفاي نقش خود مي پرداختند.



کتابداران سرويس هاي اطلاعاتي، به صورت دائم درتلاشند که اطلاعات را جمع آوري و بر روي سايت هاي اينترنتي رسمي بگذارند. آنها سئوالات را از طريق تلفن دريافت مي كنند و سپس به سرعت، جستجوي اطلاعات را انجام مي دهند و کارکنان را به کساني که مي توانند کمکشان کنند يا به سوالاتشان جواب دهند، معرفي مي کنند و در همان حال آرشيوهاي عکس و ديگر مدارک را هم توسعه و مديريت مي کنند. براي توسعه اين تيم، افراد حرفه اي تيم اطلاعات، نرم افزارهايي را به وجود آورده اند که پروفايلي براي هرکارمند ايجاد و نيازهاي اطلاعاتي او را شناسائي و ثبت مي‌کند تا در آينده حتي بتوانند نيازهاي بعدي وي را پيش بيني وقبل از درخواست وي آنها را برآورده كنند.
مديران اطلاعات اظهار مي دارند که تلاش آنها درک اين مسئله است که چه اطلاعاتي به درد چه کساني مي خورد و گزارش ها و اطلاعات را برحسب پروفايلي که از آن شخص دارند، به او برسانند. اين گروه، ذخيره دانش زيادي هم دارد که شامل گزارش هايي از پروژه هاي انجام شده و يا درحال انجام است که بهترين منبع براي تصميم گيري مديران ارشد سازمان براي پروژه هاي آتي خواهدبود. همچنين افرادي که در زمينه طراحي سايت اينترنتي فعاليت مي کنند، از اين گروه به صورت مشاوره اطلاعاتي استفاده مي کنند و هماهنگي لازم را انجام مي دهند که اطلاعاتشان درست و به روز بوده و براي وب کارآمد باشد.


با اين حال چالش هايي که براي سيستم مديريت دانش در هر سازماني که بخواهد از آن سود ببرد وجود دارد، شامل:


-
درک و پيش بيني نوع اطلاعاتي که هر کارمند نيازدارد و طالب آن است.


-
طراحي سوالات موثر براي کارکنان براي به روز نگهداشتن پروفايل کارکنان.


-
توسعه روندهايي روتين براي گزارش پروژه ها.


-
نقشه برداري از مخازن اطلاعات براي دسترس آسان به اسناد.


-
روندها و اطلاعات به روز در ارتباط با ماموريت سازمان.


-
ارزيابي سيستم مديريت دانش براي تعيين نقاطي که بهبود مي تواند ايجاد شود.


-
ايجاد نقاط در دسترس و حلقه هاي پيوندي مدارک دانش.


با توجه به چالش هاي مطرح شده، امروزه مدارس و موسسات آموزش کتابداري که خيلي هايشان اسم خود را به موسسات مديريت اطلاعات تبديل کرده اند، سعي در تربيت افراد متخصصي دارند که خيلي از اين نيازهاي سازمانها را به صورت تخصصي برآورده کند. در اين مراکز دانشجوياني که قصد و انگيزه تبديل شدن به يک حرفه‌اي اطلاعات را دارند، درسهايي مانند روش تحقيق ، نيازهاي اطلاعاتي مديريت، سازمان هاي اطلاعاتي، سيستم هاي شبکه‌اي و مديريت دانش را مي گذرانند. وقتي ادبيات کاربردي مديريت دانش را بررسي مي‌کنيم رابطه تعاملي و شباهت هايي را با بين واژهاي مورد استفاده و کارکتابداران ويژه و متخصصان اطلاعات مي بينيم، آنها نيز مانند همکارانشان در بخش هاي اطلاعاتي در زمينه مديريت دانش فعاليت مي کنند. به طور مثال در مايکروسافت براي ارتباط ايجاد کردن با ديگران براي به دست آوردن و استفاده از دانش آنها در شبکه، از کتابداراني استفاده مي‌شود که مهارت تکنيکي کليدي آنها فهرست کردن اطلاعات ـ دانش است و مديران دانش وظيفه اصلاح يا سازمان دهي اين اطلاعات را برعهده دارند.


توانايي ديگر اين کتابداران مصاحبه با استفاده کنندگان اطلاعات براي تشخيص نيازهاي واقعي آنهاست چرا که خيلي از افراد سازمان در مورد اينکه واقعا دنبال چه چيزي هستند اطلاع دقيقي ندارند. آنها مي‌دانند مسئله‌اي وجود دارد، ليکن افکارشان درمورد اينکه چه اطلاعاتي يا دانشي براي رفع مسئله بهتر است، مشخص و متمرکز نيست، همچنين که کجا به اين اطلاعات دست يابند. کتابداران ويژه دوره اي را مي‌گذرانند که سوالات درست و مناسبي را براي به دست آوردن اطلاعات دقيق مطرح مي سازند به عبارت ديگر آنها متخصصاني در مصاحبه اکتشافي هستند و اين استعداد ارتباط برقرارکردن و درک کاربرد اطلاعات است که اين کتابداران را شريکان ايده‌آل براي تلاش هاي روزمره مديران دانشي قرار مي دهد.
در تحقيقي که سال 1997 در431 سازمان اروپايي و امريکايي انجام شد، موارد مهم و بحث انگيزي در مديريت اثر بخش دانش شناسايي شد که بايد توجه بيشتري به آنها شود:
-
نقشه گذاري منافع حرفه اي داخلي.


-
ايجاد شبکه هايي از کارکنان دانشي

.
-
ايجاد نقش هاي دانشي جديد.


کتابداران داراي مهارت اساسي و اوليه در نقشه گذاري منابع اطلاعات، دانش و فراهم ساختن راهنماها و نقاط دسترسي به اين نقشه ها هستند. مهارت هاي مردمي و مصاحبه کنندگي آنها و گسترش کتابخانه‌هاي خاص به روشني باعث ارتباط و ايجاد شبکه هاي کارکنان دانشي مي شود. کتابداران ويژه سازمان به عنوان محوري ترين بخش فرايند مديريت دانش يا شرکاي اصلي مديران دانشي مي توانند از آموزششان در فهرست کردن دانش، ساختن راهنما ها و شاخص هاي اطلاعات استفاده کنند که اين مي تواند بي نهايت در ارتقاي سطح دانش سازماني سودمندباشد. کتابدار ويژه شرکت از قبل نيازهاي اطلاعاتي شرکت را درک مي كند و بنابراين درموقعيتي است که به تعيين و تنظيم سيستم مديريت دانش كمك و به عنوان عاملي تاثيرگذار در اين فرايند ايفاي نقش مي كند.



نتيجه گيري


به طور کلي مديريت دانش چيزي بيش از تکنولوژي يا نرم افزار است. اين فرايند راه پيچيده اي براي تقسيم دارايي هاي هوشي سازمان است. مديريت دانش اثربخش اشاره به افرادي دارد که تجربه اي مفيد در فراهم کردن دانش دارند و طالب افرادي حرفه اي و با تجربه است که دانش را فراهم مي‌كند و دردسترس کساني قرار مي دهند که مخازن اطلاعات سازمان را توسعه مي دهند. کتابداران متخصص با تجربه و دانش خود اين امکان را براي سازمان فراهم کرده و بخوبي از تلاش هاي مديريت دانش حمايت مي کنند. آنها در تعيين نيازهاي دانشي سازمان، ارتباط متخصصان با تازه کاران و مبتديان، تدوين دانش و تعيين و ارزيابي ابزارهاي تکنولوژي دانش، ذخيره دانش و بازيابي آنها و تقسيم و انتشار دانش در سازمان نقشي مهمي دارند.
بنابراين لزوم توجه مديران به اين افراد و درک اهميت نقش آنها در سازمان، بخصوص در فرايند ايجاد سيستم مديريت دانش مي‌تواند عاملي موثر در موفقيت اين فرايند و بهبود در کل سيستم سازماني شود.



مآخذ
الواني، سيد مهدي،(1377)«سازمان دانشي» فصلنامه علمي، پژوهشي، کنترولر، سال دوم شماره 8-7
Davenport, T. H. and Prusak, L. (1998) " Working knowledge: How Organizations manage what they know", Boston: Harvard Business School Press.
DiMattia .S &Oder . N,(1997), "Knowledge Management: Hope ,Hype or Harbinger ? Library Journal ,122:33(15 September),33-5
McInerney Clair and Darcy LeFevre ,(2000) " Knowledge manager: history and challenges", Macmillan Press Ltd,PP.1-20
Sadri McCampbell.Atefeh ,Linda.M.C , Scott.H.G ,(1999)"Knowledge management: the new challenge for the 21st century,Vol.3,No3,PP.172-179

منبع: فصل نامه علوم اطلاع رساني، دوره 18 شماره 3و 4

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 14:2  توسط حامدبیات  | 

  اخلاق حرفه اي

 مهمترین متغیر در سازمان اخلاق حرفه ای است

 سازمان در ميل به موفقيت خود و براي پاسخگو بودن، راه هاي فراواني دارد و از طرفی با بيراهه ، چاله و چاه هاي زيادي نيز مواجه است.

 مديريت، چيزي جز شناخت راه ها و چاه هاي موفقيت سازمان و برنامه ريزي جهت ايجاد راه ها و فرصت ها ، افزايش عوامل تسهيل كننده و بر طرف كردن چاه ها و مهار، كاهش و يا رفع موانع نيست.

 برخي از عوامل اصلي و موثر در موفقيت سازمان ، عبارتند از:

۱- منابع انساني درست  

2- دانش فني و توان فناوري

3- منابع مالي و اعتباري

4- انگيزش دروني نيروي كارآمد انساني

5- رضايت مشتري، سهم و جايگاه مطلوب در بازار

6- مشاركت سازماني

7- مزيت رقابتي و توان فناوري

 - نقش اين عوامل در موفقيت سازمان ها، هميشه يكسان نيست؛ بلكه وزن و اهميت هر يك از آنها با هويت و   وضعيت سازمان ( آرمان، اهداف، حرفه، صنعت، محيط و...) همبستگي دارد.

- اين عوامل به طور كلي نقش تسهيل كننده دارند.

- افزايش مزيت رقابتي يك سازمان، به عنوان مثال، توان رقابت آن را افزايش مي دهد و آن نيز موفقيت سازمان را تسهيل مي كند.

 مهمترین موانع موفقيت سازمان :

 ۱- تنش هاي درون سازماني

2- ضايعات

3- انرژي منفي

4- تهديدهاي محيط

   - هر چه سازمان گرفتار تنش هاي دروني باشد و رفتارهاي ارتباطي در سازمان، تنش آفرين گردد، به همان نسبت سازمان از نيل به موفقيت باز خواهد ماند.

 به عنوان مثال، پديده زشت (زير آب زني) چه ميزان از انرژي ، فرصت، شادابي و توان نيروي انساني و زمان افراد را هدر مي دهد و اين اتلاف كه از آن به انرژي منفي تعبير مي كنيم تا چه اندازه مانع موفقيت سازمان هاست؟

با توجه به نكات فوق؛ حاكميت اخلاق حرفه اي در سازمان، قادر است

 به ميزان بسيار چشم گيري سازمان را در جهت كاهش تنش ها و موفقيت در تحقق اثر بخش هدف ياري نمايد و سازمان را پاسخگو سازد.

 امروزه داشتن اخلاق حرفه اي، به عنوان يك مزيت رقابتي در سازمان مطرح مي شود.

 فرد آر. ديويد مي گويد:

 در سازمان، اصول اخلاقي خوب از پيش شرط هاي مديريت استراتژيك خوب است؛ اصول اخلاقي خوب ، يعني سازمان خوب.

 اهميت اخلاق حرفه اي در سازمان

 اخلاقيات به عنوان مجموعه اي از اصول، اغلب به عنوان منشوري كه براي راهنمايي و هدايت استفاده مي شود، تعريف شده است. اين مجموعه اصول ، چهارچوبي براي اقدام ارائه مي كند. اخلاق حرفه اي ، مانند شمشير دولبه اي است كه يك لبه آن تهديد است.

ضعف در سيستم اخلاقيات، منجر به كاهش ارتباطات و افزايش خسارات در سازمان مي گردد و مديريت، بيشتر بر روي كنترل گذشته نگر تكيه خواهد كرد؛ زيرا افراد به مديريت ، اطلاعات را نمي رسانند و در اين صورت، انرژي سازمان به منفي تبديل مي شود و به عبارت ديگر ، توان سازمان به جاي آن كه صرف هدف شود ، صرف شايعه ، غيبت، كم كاري و ... خواهد شد.

لبه ديگر اين شمشير، فرصت است.

اخلاق حرفه اي :

1- تاثير چشم گيري بر روي فعاليت ها ونتابج سازمان دارد .

2- اخلاق حرفه اي ، بهره وري را افزايش مي دهد

3- ارتباطات را بهبود مي بخشد

4- درجه ريسك را كاهش مي دهد؛

  زيرا هنگامي كه اخلاق حرفه اي در سازمان حاكم است ، جريان اطلاعات به راحتي تسهيل مي گردد ومدير قبل از ايجاد حادثه ، از آن مطلع مي گردد.

 روش فرايند كاربردي نمودن اخلاق در رفتار افراد وگروه ها روش به كارگيري اخلاق در موفقيت سازماني ، داري مراحل زير مي باشد :

 1- موفقيت ازاخلاق حرفه اي سرچشمه مي گيرد .

2- اخلاق حرفه اي ازاعتماد آفريني ايجاد مي شود.

3- اعتماد آفريني از پيش بيني رفتار ايجاد مي شود.

4- پيش بيني رفتار از مستمر بودن وقانون مند بودن رفتار سرچشمه مي گيرد .

5- مستمر بودن وقانون مندي از مسئوليت ناشي مي شود.

6- مسئوليت از قانون وباورهاي فرد شكل مي گيرد .

 موفقيت در سازمان ناشي از ايجاد وبه كارگيري مديرت اخلاق در سازمان است.

 - اخلاق سازماني از اعتماد آفريني شروع مي شود .

- هرچه اعتماد به سازمان ، برنامه ها ومديرن (ارشد ،مياني ومديران پايه )  بيشتر باشد ، ميزان تعهد به سازمان و وظايف بيشتر خواهد شد.

- اعتماد آفريني ، منجر به افزايش توان سازماني در پاسخ دهي به نيازهاي محيطي خواهد گرديد؛ زيرا اعتماد آفريني ، هم افزايي در توان سازمان ايجاد خواهد كرد .

- هر چه اعتماد كاركنان به مديران وسازمان ، كاهش يابد ، مديران مي بايست هزينه بيشتري را جهت كنترل رفتار كاركنان بپردازند كه نتيجه كمتري نيز به دست خواهند آورد.

- اعتماد آفريني از پيش بيني رفتار ايجاد مي شود 

  مديراني كه داراي ويژگي هاي زير هستند ، اعتماد آفريني را خدشه دار ونابود مي كنند:

 1- مديران متغير دررفتار.

2- مديران ملون ودوگانه در رفتار.

3- مديراني كه به جاي تصميم عقلاني ، تصميم احساسي مي گيرند .

           ( به قول وقرار خود اهميت نمي دهند )

4- نظم فكري ندارند .

5- نظم رفتاري ندارند.

6- قاطعيت در برخورد ندارند .

7- برنامه ندارند.

 ايجاد اعتماد ، از پيش بيني رفتار حاصل مي شود .چرا ما به بانک ، اعتماد مي كنيم ؛ زيرا رفتارهاي بانك دقيقاً براي ما قابل پيش بيني است . هرچه پيش بيني رفتار ما براي ديگران آسان ودقيق باشد اعتماد به ما بيشتر خواهد شد و ميزان ريسك پذيري را براي كاركنان ومشتري ها كاهش خواهد داد وهمين امر ، باعث جذب افراد وكاركنان به طرف سازمان ومديرت خواهد گرديد .

اعتماد بر بستري از عملكرد گذشته شكل مي گيرد . اعتماد در شرايطي صورت مي پذيرد كه ما نياز داريم به ديگران تكيه كنيم . براي تصميم گيري درباره كاري كه بايد انجام دهيم  نياز داريم كه بررفتار وعملكرد ديگران تكيه كنيم . و بايستي براي اين اعتماد ، توقعاتي از عملكرد آنان داشته باشيم .

    مديري را در نظر بگيريد كه هر لحظه تصميم خود را عوض مي كند و تغيير تصميم وي ، تابع هيچ امر شناخته شده اي نيست. چنين مديري را بارها تجربه كرده ايد. مدير بحران زده اي كه در قبال سخن خاص و حادثه معين، اينك مسرور است و زماني ديگر در برابر همان سخن خاص و حادثه معين، غمگين و خشمگين. امروز دستوري مي دهد و فردا از همان دستور منصرف شده، كارمندش را به دليل عمل به آن ، توبيخ مي كند. كارمندان اين مدير ، چه وضعيتي دارند؟ آيا چيزي جز حيرت ، سرگشتگي و بي اعتمادي در انتظار محيط داخلي سازمان است؟

 مستمر بودن و قانون مند بودن رفتار، از مسئوليت پذيري ناشي مي گردد. افراد، هر چه مسئوليت پذيرتر باشند رفتار آنان مستمرتر و قانون مندتر خواهد گرديد. افراد بي مسئوليت افرادي هستند كه تعهد چنداني نسبت به اثر بخش بودن رفتار خود ندارند.

 نسبت بين قانون مندي و پيش بيني پذيري سازمان را به منزله يك اصل راهبردي ، چنين مي توان ترسيم كرد:

 هر چه سازمان خود را قانون مند تر سازد، به همان ميزان قابليت پيش بيني خود را در محيط افزون تر ساخته است

.براي رسيدن به موفقيت ، چاره اي جز قانون مند ساختن سازمان نيست.

 قانون مندي، هرگز به معناي تحول ناپذيري سازمان نيست؛ اما به معناي وفاداري نسبت به اصول است.

نويسندگان ( ساختن براي ماندن )، در طرح تحقيقاتي خود ، اين نكته را به روشني كشف كرده اند که:

  (شركت هاي موفق وآرماني ، به شدت به اصول ارزشي خود وفادار هستند وبه ندرت آن اصول را تغيير مي دهند . اين اصول مانند صخره اي يك پارچه ، شالوده شركت را تشكيل مي دهد وبنابراين ، بر اساس مد روز ، دگرگون نمي شود . در پاره اي از شركت ها ، اين اصول بيش از صد سال ثابت مانده است . هدف غايي هر شركت موفق و آرماني يعني علت وجودي آن همچون چراغ راهنما يا ستاره اي درخشان در افق ، همواره شركت را راهنمايي ميكند ؛ اما با وجود اين كه شركت هاي آرماني به اين اصول وفادار هستند، به همان ميزان نيز عاشق وخواهان تغيير و پيشرفت هستند و همين امر ،به سبب تغيير تحول در آن شركت ها مي شود ، بدون آن كه اين دگرگوني ، با ثبات در تضاد باشد ).

مسئوليت ،از پاي بندي به قانون يا رعايت اصول اخلاقي سرچشمه مي گيرد . نكته قابل توجه آن كه اتكا صرف به قانون ، براي افزايش مسئوليت كاري كاركنان ، اثر بخشي چنداني در پي ندارد. اين اصول و بارورهاي نهاينه شده در فرد است كه مي تواند مسئوليت او را افزايش دهد .

منابع:

 1- نوشته آلن لاوتن ،مديريت اخلاقي درخدمات دولتي ، ترجمه محمد رضا ربيعي وحسن گيوريان ، انتشارات يكان ، سال 81 ش.

 2-حسن مظاهري ،اخلاق در اداره ، انتشارات بوستان كتاب قم ، سال 82 ش

 3- احد فرامرز قرامكي ، اخلاق حرفه اي سال 82ش.

 4-سيد مهدي الواني وسيد احمد رضا قاسمي ، مديريت ومسئوليت اجتماعي ، انتشارات مركز آموزش مديرت دولتي . سال 77ش .


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 14:1  توسط حامدبیات  | 

 آموزش در جامعه دانش محور

زمانی که از استانداردسازی ملزومات آموزش در جامعه دانش محور صحبت می شود ناخودآگاه طراحی و بستر سازی تامین و کاربردی کردن ابزارهای آموزشی مبتنی بر فناوری اطلاعات به ذهن متبادر می گردد. از جمله مشکلاتی که هر کشوری در برنامه های توسعه اطلاعاتی خود دارد شیوه برخورد با ابزارهای موجود و همچنین نحوه کاربرد آنها است. برنامه ریزان ساختارهای کلان آموزشی به خصوص دانشگاهها باید با توجه به استانداردهای جامعه دانش محور این ابزارها را گزینش و مورد استفاده قرار دهند. در این بین بهره گیری مناسب از ظرفیتهای فناوری اطلاعات و ارتباطات در روند توسعه به مفهوم عام آن برای هر جامعه ای یک نیاز حیاتی و اصولی به شمار می رود. با این دیدگاه می توان گفت که بهترین شیوه موجود در ایجاد بستر های توسعه اطلاعاتی و دست یابی به استانداردهای یک جامعه دانش محور بهره گیری از فرصت ها و قابلیت های فناوری اطلاعات و ارتباطات می باشد. در شرایط موجود و با توجه به ظرفیتها و امکانات کشور در جهت توسعه اموزش های مورد نیاز بایستی کلیه فرآیندهای آموزش تکنولوژی و بهینه سازی و استاندارد سازی تکنولوزی های آموزش از مجاری و کانال های مناسب پیش برود که بهترین گزینه در این زمینه می تواند بهره برداری از توانمندی های دانشگاههای کشور باشد.

با توجه به این که در توسعه اطلاعاتی هر جامعه دانش محوری بایستی نیم نگاهی نیز به پیشرفتهای جهانی داشت تا هماهنگی و همگامی لازم با تحولات جهانی صورت بپذیرد لذا باید جایگاه ویژه ای را برای دانشگاه و نقش آموزش و تکنولوژی قائل شد و در طراحی یک مدل با استانداردهای جهانی که از پویایی و انعطاف پذیری لازم برخوردار باشد در ابتدا نسبت به گزینش یک جامعه نمونه که امکانات و ارتباطات لازم را برای نیل به این هدف تامین کند اقدام کرد و سپس با تعیین مطلوب ها نسبت به شناخت کمبودها و ضعف ها همت ورزید.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 14:1  توسط حامدبیات  | 

مدیران و مدیریت زمان

مبحث مدیریت زمان یکی از مهمترین مقوله هایی است که در دنیای امروزی با مسائل و مشکلات مختلف و کمبود زمان کاری و در همه رده های مختلف سازمانی حائز اهمیت است. شاید اثرات منفی عدم مدیریت زمان در کوتاه مدت و در رده های پایین سازمانی قابل توجه نباشد ولی در سطوح مدیریتی بسیار حائز اهمیت است. چراکه عدم مدیریت صحیح و بهینه زمان از سوی مدیران حتی در کوتاه مدت اثرات بسیار مخربی چه بر فرایندهای کاری سازمان و چه بر کارکنان سازمان خواهد داشت. رعایت اصول مدیریت زمان و استفاده بهینه از ساعات کاری از سوی مدیر سازمان و یا مدیر یک واحد در صورتی که تبدیل به یک قانون مهم در سازمان شود نه تنها موجب می شود که همه کارکنان خود را موظف به رعایت آن بدانند بلکه در بلند مدت به صورت یک فرهنگ مورد قبول واقع خواهد شد و همه بدون آنکه آن را یه قانون لازم الاجرا بدانند به صورت کاملا ارادی از آن تبعیت خواهند کرد. البته این در صورتی است که مدیران سازمان خود آغازگر این اصول باشند و تحت هیچ شرایطی این اصول را زیر پا نگذارند و کارکنان خود را نیز ملزم به رعایت آن کنند. درصورت وجود چنین شرایطی در سازمان علاوه بر اینکه زمانهای مفید کاری و بهره وری کاری افزایش خواد یافت، حتی روحیه کارکنان به دلیل حاکم شدن نظم کاری و فرآیندی و استفاده از زمانهای مرده بسیار بالا خواهد رفت و انگیزه آنان برای انجام امور در زمان مناسب افزایش خواهد یافت.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 14:0  توسط حامدبیات  | 

کارمندان و لزوم آموزش سیستم های اداری

استقرار سیستم های اتوماسیون اداری و نرم افزارهای کاربردی مختلف برای به روز نگه داشتن سازمان و همگام شدن با تکنولوژی های نوین و بهره جویی از آنها همواره از اقدامات مثبت از جانب سازمانها بوده است. استقرار سیستم ها و نرم افزارهای مختلف معمولا در ابتدای امر هزینه های بسیاری را می طلبد. بسیاری از سازمان ها با قبول این هزینه ها به استقرار آنها اهتمام می ورزند و برخی از کارشناسان خود را برای فراگیری این سیستم ها به دوره های آموزشی فرستاده و هزینه هایی را نیز صرف آموزش آنها می کنند. اما نکته اینجاست که در زمان استقرار سیستم های الکترونیکی بیشتر کارکنان سازمان بایستی درباره استفاده از آنها اطلاعات و آموزش لازم را داشته باشند. ولی توجه اندک به این موضوع و نادیده گرفتن بحث آموزش در زمان استقرار سیستم ها برای تمامی کارکنان موجبات استفاده نادرست و صرف وقت بسیاری از کارکنان برای استفاده از آنهاست. در بسیاری از موارد نیز کارشناسانی که آموزش های لازم را دیده اند به منظور وابسته نگه داشتن سازمان به خود از ترویج دانش استفاده از سیستم ها خودداری می کنند و سبب می شوند تا این سیستم ها کارایی لازم در سازمان را نداشته باشند. برنامه ریزی های صحیح مدیران سازمان در آموزش قبل از کاربردی کردن سیستم ها در سازمان و آموزش حین استفاده از آنها موجب می شود تا هم تمامی کارکنان دانش استفاده از این سیستم ها را داشته باشند و هم در هنگام مواجهه با مشکل بتوانند مشکلات خود را برطرف کنند و نیاز به حضور فرد خاصی در سازمان و وابستگی به یک متخصص برای برطرف کردن مشکلات کوچک نباشد. البته بحث دانش تخصصی کاملا جدای از این بحث است چرا که همواره متخصصینی باید باشند تا وظیفه آنها صرفا نگهداری  این سیستم ها باشد. 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 13:59  توسط حامدبیات  | 

+ نوشته شده در  شنبه یکم خرداد 1389ساعت 16:14  توسط حامدبیات  | 

نگرش به حکومت و مدیریت از منظر امام علی  ( ع )

از منظر امام علی(ع )

چکیده

در دیدگاه حضرت علی(ع)، نگرش مدیران به «مدیریت» چگونه باید باشد؟

برای پاسخگویی به این سؤال سعی شده است با استفاده از سخنان ایشان در نهج‏البلاغه اصول کلی حاکم بر نگرش مدیران و وظایف کلی آنان در یازده اصل بررسی گردد:

1. امانت بودن مسؤولیت و مدیریت؛ 2. ارزش ابزاری حکومت و مدیریت؛3  نگرش اخلاقی به مدیریت؛ 4. سلسله مراتب و مشارکت در مسؤولیت‏ها؛ 5. مسؤولیت فرصتی اخلاقی و معنوی؛ 6. عمران و آبادانی در کنار وظایف فرهنگی؛ 7. ضرورت استفاده از تجارب تاریخی در مدیریت؛ 8. حقوق و وظایف متقابل؛ 9. نگرش مثبت و کرامت‏مدار به انسان‏ها؛ 10. توجه به قدرت و نظارت الهی؛ 11. توجه به مشارکت و نقدپذیری در مدیریت.

_______________________________

نهج‏البلاغه مجموعه‏ای از خطبه‏ها، نامه‏ها و کلمات قصار امام علی(ع) است که به همت سیدرضی جمع‏آوری وتنظیم شده است. در بخش نامه‏ها، مجموعاً 79 نامه ذکر شده است که آن‏ها را از نظر موضوعی می‏توان به سه‏دسته تقسیم کرد: دسته اول نامه‏های اخلاقی و تربیتی است که مفصل‏ترین آن‏ها، نامه 31 (توصیه‏های ایشان به فرزندش امام حسن یا محمد بن حنفیه) است؛ دسته دوم مکاتبات حضرت با معاویه؛ و دسته سوم (تقریبا 39 نامه) مواردی است که امام درباره مسائل حکومت و مدیریت، به مناسبت‏های مختلف، خطاب به کارگزاران کشوری و لشگری بیان فرموده‏اند. در واقع می‏توان ادعا کرد که نیمی از نامه‏های نقل شده از علی(ع) در نهج‏البلاغه، به مباحث حکومت و مدیریت اختصاص دارد. بیشترین توجه ایشان در این منشورها، عهدها و نامه‏های ابلاغ شده به کارگزاران و مدیران، به مسأله نوع، الگو و شیوه حکومت و مدیریت بوده است.

هرچند نمی‏توان ادعا کرد که تمامی مباحث مدیریت یا علوم انسانی در متون و منابع دین اسلام مطرح شده است و نیازی به عقل و تجربه بشر نیست، می‏توان ادعا کرد که الگویی از مبانی ارزشی و نظری در باب مدیریت در متون و منابع دینی، از جمله نهج‏البلاغه، ارائه شده است که در علوم اجتماعی و از جمله مدیریت تأثیر فراوانی دارد. بنابراین، سؤال اساسی در این مقاله این است: «در دیدگاه حضرت علی(ع)، نگرش یک مدیر به «مدیریت» خود چگونه باید باشد؟»

پاسخ این سؤال را می‏توان با مطالعه و بررسی مکتوبات و نامه‏های حضرت، به خصوص عهدنامه مالک اشتر1 ـ مفصل‏ترین و جامع‏ترین منشور حکومتی و اداری علی(ع) ـ به دست آورد. ایشان در این نامه‏ها بیش از 200 دستورالعمل در زمینه‏هایی مانند چگونگی ارتباط کارگزاران با مردم، ـ دوست و دشمن و نظیر آن ـ ذکر کرده‏اند که تجزیه و تحلیل این دستورالعمل‏ها ما را به اصول لازم در نگرش مدیر به مدیریت راهنمایی می‏کند.

تذکر این نکته ضروری است که همه فعالیت‏های انسان در مقام کنش‏های اجتماعی مسبوق به نگرش است؛ بدین‏معنا که تمام این فعالیت‏ها در صحنه عمل، بر اساس نوع نگرش قبلی شخص تنظیم می‏شود و هنگام اشتغال مدیر به خدمت و فعالیت اداری، عملکرد، نوع ارتباط با دیگران و همه رفتارهای مدیریتی وی مسبوق به نگاه او به مسؤولیت و مدیریت خواهد بود. درواقع، نگرش مدیر بر اساس پاسخ به پرسش‏هایی

با مراجعه به کلام علی(ع) در بحث از مدیریت، می‏توان دو نوع سؤال مطرح کرد: اول، رفتار یک مدیر در مقام اجرای وظایف مدیریتی چگونه باید باشد؟ پاسخ این سؤال را می‏توان ازدستورالعمل‏هایی که حضرت در نامه‏های مختلف بیان کرده‏اند، به دست آورد. اما سؤال عمیق‏تر این است: از دیدگاه امام(ع)، نگرش مدیران به حکومت و مدیریت باید چه نوع نگرشی باشد؟ و توصیه‏های حضرت در این زمینه چیست؟ به عبارت دیگر، از دیدگاه علی(ع) چگونه باید در پشت صحنه مدیریت، به نگرش‏ها و انگیزش‏ها سامان بخشید تا آن دستورالعمل‏ها و توصیه‏ها در جای خود تحقق یابد؟ در این صورت، فهم دیدگاه حضرت در باب مواردی از قبیل کار، مسؤولیت و مدیریت و... ــ که پشت صحنه عمل مدیریتی افراد را مشخص می‏کند ــ ضرورت دارد.

به عبارت دیگر در مدیریت توصیه‏ها و توصیفها داریم، و علی‏الاصول توصیه‏ها و تجویزهای اداری و اخلاقی مبتنی بر توصیفها است، و مبنای بایدهای مدیریتی هستیها و واقعیتها است؛ یک بار می‏توان از آن توصیه‏ها سؤال کرد و بار دیگر از توصیفها و نگرش و باور به آن‏ها.

محور اصلی بحث در این مقاله، یافتن پاسخ سؤال اول (حوزه کنش‏ها و رفتارهای مدیران) نیست، بلکه پاسخگویی به سؤال دوم (نگرش‏ها) است. در سطور آتی بر اساس کلمات نقل شده از حضرت علی(ع) در نهج‏البلاغه، اصول کلّی حاکم بر نگرش مدیران و وظایف کلی آنان را در یازده اصل بررسی خواهیم کرد.

«نگرشِ امانتی» در پذیرش حکومت و مدیریت، اصلی بنیادی و قاعده‏ای فراگیر در بینش اسلامی و قرآنی است؛ زیرا در منطق دینی همه نعمت‏ها ودایع و امانت‏های الهی‏اند. البته این نعمت‏ها از نظر درجات و مراتب، در یک رتبه قرار ندارند؛ برخی از نعمت‏ها به دلیل شمول و فراگیری و کارآیی و اثرگذاری بیشتر، و نیز به لحاظ ارتباط وظایف و تکالیف برتر با آن‏ها، امانتی خاص تلقی می‏شوند. بنابراین در فرهنگ دینی، امانت دو کاربرد دارد: نخست در معنای عام که شامل همه نعمت‏ها و عنایت‏های الهی است؛ دوم در مورد نعمت‏ها و الطاف ویژه الهی. برای مثال مقصود از آیه شریفه امانت (اِنّا عَرَضنا الامانَةَ عَلی السّمواتِ وَ الاَرْضِ فَاَبَیْنَ اَنْ یَحْمِلْنَها وَ حَمَلَهَا الاِنْسانُ اِنّهُ کانَ ظَلُوما جَهُولاً)2 معنای دوم، یعنی امانت‏های ویژه است. البته در تعیین مصداق این امانت اختلاف وجود دارد؛ برخی آن را توحید و معرفة‏الله، و گروهی امامت و ولایت دانسته‏اند.

«امانت»، در لغت از ریشه «اَمْن» به معنای آرامش و آسایش خاطر است؛ و در اصطلاح، ودیعتی است که کسی آن را به دیگری می‏سپارد و به او در نگهداری از آن، اعتماد می‏کند. ازاین‏رو امانت دارای چند رکن است: امانت سپار، امانت‏پذیر، مورد امانت، و شرایط و وظایف امانتداری.

براساس این اصل، زمامداری و مدیریت، به عنوان مظاهر و مراتب ولایت و امامت، از امانت‏های خاص است. مدیران و حاکمان قبل از هر چیز باید به این اصل باور داشته باشند و نگرش خود را بر این بنیاد استوار سازند.

نکته شایان یادآوری این است که نگرشِ امانتی در باب زمامداری و مدیریت، هم به دلیل اثرگذاری گسترده آن و هم از جهت مسائل روان‏شناختی مربوط به آن، از اهمیت خاصی برخوردار است؛ زیرا حبّ ریاست از غرایز سرکش و از دام‏های شیطانی و وسوسه‏های رهزن است و از سوی دیگر، قدرت می‏تواند زمینه‏ساز تولید آسیب‏ها و آفت‏های فراوان فردی و اجتماعی شود. حضرت علی (ع)در این خصوص خطاب به مالک اشتر می‏فرماید:

مگو من مأمورم و مسؤولیت دارم، امر می‏کنم و باید اطاعت شود؛ زیرا این کار موجب دخول فساد در قلب و خرابی دین و نزدیک شدن تغییر و تحوّل در قدرت است.

نکته مهم دیگر این است که امانت در نگرش امام علی با امانت در نگرش‏های مادی متفاوت است؛ در نگرش مادی ممکن است مدیریت صرفا امانتی اجتماعی تلقّی بشود، اما این امانت در بینش الهی سه ضلعی است: امانت خدا، امانت مردم و امانت حاکمان در سلسله مراتب اداری، که در نهج‏البلاغه و سخنان حضرت علی(ع) به هر سه امانت اشاره شده است. البته این امانت‏ها طولی و ترتبی است و ریشه آن، امانت الهی و به دنبال آن، امانت اجتماعی و مردمی و سپس امانت از سوی فرادستان در سلسله مراتب مسؤولیت است.

بدین‏ترتیب نخستین اصل در نگرش مدیران به مسؤولیت در دیدگاه حضرت علی(ع) این است که مدیر باید مسؤولیت و منصب پذیرفته شده را امانتی تلقی کند که بر اساس سلسله مراتب، از خدا به ولی و از ولی به او واگذار شده است؛ و تمام کوشش او در جهت ادای این امانت باشد.

حضرت خطاب به یکی دیگر از کارگزاران خود، مسؤولیت حکومت را امانت معرفی می‏کند و او را در این امانت سهیم می‏داند:

اما بعد، من تو را شریک در امانتم (حکومت و زمامداری) قرار دادم.

و هنگامی که احساس کرد وی در حوزه مدیریت خود خیانت کرده است به او فرمود:

عهد و پیمانت را نسبت به پسر عمت دگرگون ساختی... با خائنان نسبت به او خیانت ورزیدی؛ نه پسر عمت را یاری کردی و نه حق امانت را ادا نمودی.

سپس او را به علت این‏که فعالیتش در جهت به دست آوردن دنیا و خیانت به امانت مردم بوده است سرزنش می‏کند و می‏فرماید:

گویا تو جهاد خود را به خاطر خدا انجام نداده‏ای... گویا تو با این امت برای تجاوز و غصب دنیایشان حیله و نیرنگ به کار می‏بردی و مقصدت این بود که این‏ها را بفریبی و غنایمشان را در اختیارگیری؛ پس آن‏گاه که امکان تشدید خیانت به امت را پیدا کردی تسریع نمودی.

حضرت علی(ع) در این خصوص در نامه‏ای خطاب به اشعث بن قیس (استاندار منطقه بزرگ آذربایجان) می‏فرماید:

کاری که به عهده توست نانخورش (طعمه) نیست؛ بلکه امانتی است بر

حضرت در این کلام به صورتی زیبا دو مقوله «طعمه» و «امانت» را در باب مسؤولیت و مدیریت مقابل هم قرار داده است. واژه «طعمه» دارای معنایی عام است که می‏تواند شامل همه اموری شود که انسان برای ارضای نیازهای شخصی مادی و دنیوی به کار می‏گیرد. بدین ترتیب حضرت خطاب به استاندار خود تذکر می‏دهد که نباید چنین تصوّری از مسؤولیت داشته باشد، بلکه تلقّی او باید «امانت شمردن مسؤولیت اجتماعی» باشد؛ امانتی که از طرف خدا و مردم بر دوش او گذاشته شده است.

حضرت در نامه‏ای خطاب به یکی دیگر از کارگزاران کشوری خود متذکر می‏شود که اگر هدف حاکم از مسؤولیت امانتداری نباشد ـ بلکه هدفش برآوردن حوایج شخصی باشد ـ این انگیزه حاکم را از اجرای عدالت باز می‏دارد:

فَاِنّ الْوَالِی اِذَا اخْتَلَفَ هَوَاهُ مَنَعَهُ ذَلِکَ کَثِیراً مِنَ الْعَدْلِ.

برخی «اختلف هواه»را بدین گونه معنا می‏کنند: «جَری تَبَعَاً لِمآرِبِه الشَّخْصِیَة»؛ یعنی این‏که فرد دنبال خواسته‏های شخصی خود باشد. بدین‏ترتیب معنای کلام این است که وقتی حاکم و مدیر به دنبال خواسته‏های شخصی و تبعیض‏های بیجا در نگرش به افراد و گروه‏ها باشد و نگاه او به حکومت و مدیریت، برآوردن حوایج شخصی باشد، این نگرشِ منفی او را از بسیاری از موازین عدل دور می‏دارد؛ زیرا توجه خاص به خواسته‏های شخصی سبب ترجیح خود بر دیگران می‏شود و این حالت، انسان را از برخورد مساوی در استیفای حقوق مردم باز می‏دارد.بدین سبب حضرت در ادامه می‏نویسد:

پس باید کار مردم در آنچه حق است نزد تو یکسان باشد.

بدین‏ترتیب مدیر باید خود را از این نگرش منفی که مدیریت و کار را طعمه بداند و آن را صرفاً وسیله‏ای برای ارضای نیازهای شخصی قرار دهد، بپرهیزد و با مردم به عدالت و مساوات رفتار کند.

به علت امانت بودن مدیریت، حضرت کارگزارانی را که وظایف خود را به خوبی انجام نمی‏دادند، به عنوان خیانت کنندگان در امانت، نکوهش کرده است. برای مثال ایشان درباره یکی از کارگزاران خود می‏نویسند:

درباره تو خبری به من رسیده است که اگر چنان کرده باشی پروردگار خود

و در مقابل، کارگزارانی را که وظایف مدیریتی را به خوبی ادا کرده‏اند، به عنوان امانتدار،تشویق نموده است. امام(ع) در این خصوص خطاب به عمر بن ابی سلمه مخزومی (زمامدار بحرین) - هنگامی که او را برای همراهی خود، در جنگ با دشمن فراخواند و فرد دیگری را به فرمانداری آن‏جا منصوب کرد- می‏فرماید:

اما بعد، من نعمان بن عجلان زرقی را فرماندار بحرین قرار دادم، و اختیار تو را از فرمانداری آن‏جا برگرفتم، بدون این‏که این کار برای تو مذمّت و ملامت دربرداشته باشد؛ چرا که تو زمامداری را به نیکی انجام دادی و حق امانت را ادا نمودی... .

نکته‏ای که توجه به آن شایسته است آن‏که با تحلیل مفهوم امانت، به دو رکن و عنصر دیگر می‏توان دست یافت: نخست، وظایف امین وشرایط امانتداری؛ دوم، مسؤولیت و بازخواست الهی است، و این دو عنصر در نگرش مدیران باید هر دو با هم، مورد عنایت قرار گیرد. از سوی دیگر امانت با خلافت انسان ربطی وثیق دارد و البته تحلیل و تبیین آن به مجالی دیگر نیاز دارد.

2. ارزش ابزاری حکومت و مدیریت

از مجموع بسیاری از تعالیم اسلام و آموزه‏های امام علی(ع) به وضوح برمی‏آید که پذیرش هر گونه مسؤولیت و مدیریت، ارزش ذاتی ندارد و نگرش مدیران به آن مسؤولیت‏ها باید به گونه‏ای باشد که این مناصب برای آنان ابزاری برای اجرای عدالت و احکام الهی باشد؛ بدین‏معنا که حکومت و مدیریت ابزاری برای دست‏یابی به آرمان‏های الهی و تحقق موازین عدل و قوانین الهی است. در این راستا ایشان حکومت خود را وسیله‏ای می‏دانند برای اجرای احکام الهی، نه ابزاری در جهت سلطنت:

... خدایا! تو می‏دانی آنچه از ما رفت، نه به خاطر رغبت در قدرت بود، و نه از دنیای ناچیز، خواستن زیادت. بلکه می‏خواستیم نشانه‏های دین را به جایی که بود نشانیم، و اصلاح را در شهرهایت ظاهر گردانیم تا بندگان ستمدیده‏ات را ایمنی فراهم آید و حدود ضایع مانده‏ات اجرا گردد.

حضرت در جای دیگر خطاب به ابن عباس می‏فرماید:

به خدا این کفش پاره را از حکومت بر شما بیشتر دوست می‏دارم مگر

بر این اساس، حضرت در خطبه شقشقیه پذیرش مسؤولیت از طرف علما را «عهدی الهی» و وسیله احقاق حق و دفع ظلم از مظلومان تلقّی می‏کند:

و اگر نبود عهد و مسؤولیتی که خداوند از دانشمندان هر جامعه گرفته که در برابر شکمخوارگی ستمگران و گرسنگی ستمدیدگان سکوت نکنند، من مهار شتر خلافت را رها می‏ساختم و از آن صرف نظر می‏کردم... .

و در جای دیگر خطاب به مالک اشتر می‏گوید:

باید محبوب‏ترین کارها نزد تو اموری باشد که به حق و عدالت موافق‏تر است.

و نیز می‏فرماید:

آنچه بیشترْ دیده والیان بدان روشن است، برقراری عدالت در شهرها و میان رعیت دوستی پدید شدن است.

حضرت حکومت را ابزاری برای احقاق حق می‏دانند و خطاب به یکی از کارگزاران، که از ریاست برای به دست آوردن منافع شخصی استفاده کرده بود، می‏فرماید:

... به خدا! اگر حسن و حسین چنان می‏کردند که تو کردی، از من روی خوش نمی‏دیدند و به آرزویی نمی‏رسیدند تا حق را از آنان بستانم و باطلی را که به ستمشان پدید شده بود گردانم. و سوگند می‏خورم به پروردگار جهانیان که آنچه تو بردی از مال مسلمانان، اگر مرا روا بود، شادم نمی‏نمود که به دستش آرم و برای پس از خود میراث بگذارم.

و در جای دیگر در این خصوص می‏فرماید:

مرا فرمان می‏دهید تا پیروزی را بجویم به ستم کردن درباره آن که والی اویم؟! به خدا که نپذیرم تا جهان سرآید، و ستاره‏ای در آسمان پیِ ستاره‏ای برآید.

و نیز می‏فرماید:

همانا بر امام نیست جز آنچه از امر پروردگار به عهده او واگذار شده؛ کوتاهی نکردن در موعظت، و کوشیدن در نصیحت و زنده کردن سنت؛ و جاری ساختن حدود بر مستحقان و رساندن سهم‏های بیت‏المال به در خورِ آن.

نگرش به مدیریت در نظام مدیریتی اسلام، ترکیبی است از علم و اخلاق و نمی‏توان این دو مقوله را از هم جدا کرد. البته در بُعد علمی (روشی و فنی) قابلیت تحول و انعطاف بالایی وجود دارد؛ بدین‏معنا که، به اصطلاح فقهی، در قسمت روش‏ها حوزه «منطقه الفراغ» گسترده‏تر است؛بدین سبب باید در گذر زمان از تجارب جدیدِ بشر استفاده کرد. امّا در بُعد «اخلاق مدیریتی» ثبات بیشتری وجود دارد؛ به این معنا که برای نظام ارزشی و اخلاق حکومتی و اداری بر اساس رسالت دین، توصیه‏ها و معارف مبسوط و دامنه‏داری وجود دارد که غالبا از ثبات و ماندگاری برخوردارند.

حضرت علی(ع) گاهی در باب جنگ، جمع‏آوری مالیات، و دیگر فعالیت‏های مدیریتی، توصیه‏های روشی، مهارتی و فنی ارائه می‏کنند، که مدیر مسلمان ملزم به رعایت آن‏هاست؛ و گاهی نیز توصیه‏هایی اخلاقی و ارزشی در باب مدیریت و حکومت ابراز داشته‏اند. این دو نوع مباحث، ما را به این مطلب رهنمون می‏سازد که یکی از اصول حاکم بر نگرش مدیر در مدیریت آن است که وی، همان‏قدر که به علم و فن در مدیریت اهمیت می‏دهد، به توصیه‏های اخلاقی و رعایت آن نیز توجه داشته باشد. علی(ع) در این خصوص کارگزاران خود را ملزم به رعایت اصول اخلاقی نموده‏اند. برای مثال حضرت خطاب به شریح بن هانی (یکی از فرماندهان لشکر خود) می‏فرماید:

در هر صبح و شام از خدا بترس، و از فریب دنیا به خود بیم دار، و هیچ‏گاه دنیا را امین مشمار! و بدان که اگر خود را باز نداری از بسیارِ آنچه دوست می‏داری به خاطر آنچه ناخوش و زشت می‏شماری، هوس‏ها تو را بدین سو و آن سو کشاند و زیان‏های بسیار به تو رساند. پس نفست را باز دار و در پی هوس رفتنش مگذار و چون خشمت سرکشد، خردش ساز و بکوبش و برانداز.

و در جای دیگر خطاب به مأموران اخذ مالیات می‏فرماید:

او را می‏فرمایم که از خدا بترسد در پنهانش آن‏جا که جز خدا نگرنده‏ای نیست و جز او راه برنده؛ و او را می‏فرمایم تا آشکارا طاعت خدا را نگزارد و در نهان خلاف آن را آرد. وهر کس کردار و گفتار او دو گونه نبود، امانت را گزارده و عبادت را خالص به جای آورده.

حضرت خطاب به محمد بن ابی‏بکر ـ هنگامی که او را به سرپرستی لشکر مصر انتخاب کرد ـ در خصوص توجه به مسائل اخلاقی، می‏فرماید:

حضرت کارگزارانی را که به اصول اخلاقی پای‏بند نبودند، نکوهش و توبیخ نموده است و آنان را برای تصدی امور مدیریتی لایق نمی‏داند. ایشان خطاب به منذر پسر جارود عبدی می‏فرمایند:

پارسایی پدرت مرا درباره تو فریفت و گمان کردم پیرو پدرت هستی و به راه او می‏روی، لیکن آنچه درباره تو به من خبر داده‏اند این است که از فرمانبرداری هوایت دست برنمی‏داری، ذخیرتی برای آخرتت نمی‏گذاری، دنیای خود را آبادان می‏کنی با ویران کردن آخرتت، و با خویشاوندانت می‏پیوندی به قیمت بریدن از دینت. اگر آنچه از تو به من رسیده درست باشد، شتر خویش و تبار، و بندِ پای‏افزارِ تو از تو بهتر است و آن که چون تو باشد، درخور آن نیست که پاسداری مرزی را تواند یا کاری را به انجام رساند یا رتبت او را برافرازند، یا در امانتی شریکش سازند.

و در خطاب به یکی دیگر از کارگزاران می‏فرماید:

...حق پروردگارت را سبک مشمار و دنیایت را با نابودی دینت اصلاح مکن که از زیانکارترین افراد خواهی بود.

حضرت به علت اهمیت ویژگی‏های اخلاقی در نگرش مدیریت، واگذاری مناصب مدیریتی را ـ به خصوص در سطح کلان ـ به افرادی که صلاحیت اخلاقی ندارند، جایز نمی‏دانند:

... شما می‏دانید که سزاوار نیست کسی که بر نوامیس، خون‏ها، غنائم، احکام و امامت مسلمانان ولایت دارد بخیل باشد تا در جمع‏آوری اموال آنان برای خویش حرص ورزد و نباید جاهل و نادان باشد که با جهلش آن‏ها را گمراه کند و نه جفاکار تا پیوندهای آن‏ها را از هم بگسلد و به نیازهای آن‏ها پاسخ نگوید؛ و نه ستمکار که در اموال و ثروت آنان حیف و میل نماید، و گروهی را بر گروه دیگری مقدم دارد و نه رشوه‏گیر در

4.  - سلسله مراتب و مشارکت در مسؤولیت‏ها

یکی از اصول حاکم بر مدیریت اسلامی این است که مسؤولِ مافوق در عملکرد مدیران و کارمندانِ سطوح پایین‏تر مشارکت دارد و باید جوابگوی تخلفات آنان باشد. نشانه تأکید بر این اصل، آن است که امیرمؤمنان(ع) بر مدیران و کارگزاران خود نظارت بسیار دقیقی داشته است و در موارد مختلف از نهج‏البلاغه، در باب گزارش از عملکرد مدیران خود می‏فرماید: «مأموران من درباره عملکرد تو گزارش آورده‏اند»، یا «گزارش‏های مردمی دریافت شده است». حضرت بر اساس این گزارش‏ها، گاهی از تخلفِ مدیر مطمئن شده و نامه‏ای عتاب‏آمیز به او نوشته‏اند و در موارد دیگر که احتمال خطا بوده است، به مدیران هشدار داده‏اند. برای مثال حضرت در این خصوص به عبدالله بن عباس (عامل بصره)، که شخصیت برجسته‏ای بود، می‏نویسد:

به من خبر داده‏اند با تمیمیان درشتی کرده‏ای و به آنان خشن سخن گفته‏ای!... پس، ابوالعباس! خدایت رحمت کند، در آنچه بر زبان و دست تو جاری گردد، خوب باشد یا بد، کار به مدارا کن که من و تو در آن شریک خواهیم بود.

بنابراین در عین حال که مسؤولیت به صورت سلسله مراتبی توزیع شده است، ولی مسؤولان فرادست نیز در قبال عملکرد فرودستان سهیم‏اند و در صورت کوتاهی مورد بازخواست قرار می‏گیرند.

حضرت در خصوص سلسله مراتبی بودن مدیریت، خطاب به مالک اشتر می‏فرماید:

... از عفو و گذشت خود آن مقدار به آنان عطا کن که دوست داری خداوند از عفوش به تو عنایت کند، زیرا تو مافوق آن‏ها و پیشوایت ما فوق تو، و خداوند مافوق کسی است که تو را زمامدار قرار داده است.

و در جای دیگر حضرت مالک را مسؤول تخلفات زیردستان می‏دانند و می‏فرمایند:

به خوبی باید بدانی هر عیبی در منشیان تو یافت شود که تو از آن بی‏خبر باشی شخصا مسؤول آن خواهی بود.

حضرت علی(ع) خود را در مقابل تخلفات زیردستان خود مسؤول می‏داند و از مردم

... من خود پشت سرِ سپاه در حرکتم. شکایات خود را پیش من آورید و در مواردی که آن‏ها بر شما چیره شده‏اند و شما قدرت دفع آن را جز با کمک خداوند و من ندارید، به من مراجعه کنید؛ که من به کمک خداوند آن را تغییر می‏دهم و دگرگون می‏سازم.

5.  - مسؤولیت؛ فرصتی اخلاقی و معنوی

یکی از نقاط برجسته نظام اخلاقی و سیاسی اسلام، پیوند تکالیف اجتماعی و اخلاقی و دینی است؛ بدین‏معنا که با عمل به رسالت اجتماعی، می‏توان روح را پرورش داد و خود را به عالی‏ترین درجات معنوی و عرفانی رساند. بدین‏جهت در دیدگاه حضرت علی(ع)، تلقی مدیر از مسؤولیتِ خود، باید انجام دادن نوعی تکلیف شرعی باشد که از طریق آن، بتواند به رشد معنوی برسد و در قبال آن، ثواب الهی نیز دریافت دارد. بر این اساس، مسؤولیت باید نعمتی الهی و فرصتی برای دست‏یابی به مدارج معنوی و اخلاقی به شمار آید. حضرت در نامه‏های نهج‏البلاغه ـ به خصوص در مواردی که در آن، دستورهایی به مأمورانِ مالیات‏گیر داده‏اند ـ به زیبایی، فنون و ارزش‏های اخلاقی مدیریت را بیان کرده‏اند. ایشان در نامه 51 می‏فرمایند:

کسی که در اندیشه آینده خود و قیامت نباشد امروز برای آن توشه بر نمی‏گیرد.

یعنی هر فرد باید فعالیت‏های خود را به گونه‏ای تنظیم کند که توشه‏ای برای آخرت او باشد و فعالیت‏های مدیریتی نیز یکی از مصادیقِ آن است. حضرت سپس با تأکید به این نگرش مدیر، خظاب به مأمورانِ خود می‏فرماید:

بدانید آنچه به عهده شماست، اندکْ مقدار است و ثوابِ آن بسیار.

بدین‏معنا که تکلیف شما در کار و مدیریت، با همه سختی آن، در برابر ثواب و توشه عرفانی و معنوی که از آن برمی‏گیرید اندک است. به بیان دیگر، این فرصت و نعمتی است برای شما، که شکرش واجب است و می‏توانید از آن، نه تنها برای رشد و ارتقای جامعه، بلکه برای ارتقای روحی و اخلاقی خودتان نیز بهره برگیرید.

بنابراین اصل، خدمت نه فقط فرصتی است برای فعالیت اجتماعی و عمران و آبادانی، بلکه زمینه‏ای است برای تعالی روحی و کمال اخلاقی و معنوی خود

... و برای آنچه میان تو و خداست نیکوترین اوقات و بهترین ساعات را بگذار، هرچند همه کارها در همه اوقات برای خداست؛ اگر نیت درست باشد و رعیت را از آن آسایش بود.

حضرت در جای دیگر خطاب به اسود بن قطبه (رئیس سپاه حلوان از نواحی فارس) می‏فرماید:

و از جمله حق‏ها بر تو این است که نفس خود را بپایی، و به اندازه توانت در کار رعیت کوشش نمایی، که آنچه از این‏کار به دست می‏آری بهتر است از آنچه بذل می‏داری.

6  -  عمران و آبادانی در کنار وظایف فرهنگی

نگرش جامع به مدیریت، یکی از نگرش‏های اساسی است؛ به این معنا که مدیر ـ به خصوص در مدیریت کلان ـ نباید خود را به توسعه و آبادانی دنیای مردم محدود نماید، بلکه علاوه بر آن، وظیفه دارد که به امور معنوی و فرهنگی مردم نیز توجه داشته باشد.حضرت در این خصوص می‏فرماید:

مردم! مرا بر شما حقی و شما را بر من حقی است: بر من است که خیرخواهی خود را از شما دریغ ندارم، حقی را که از بیت‏المال دارید بگزارم، شما را تعلیم دهم تا نادان نمانید، و آداب آموزم تا بدانید.

علی(ع) در عهدنامه مالک اشتر، در بیان وظایف زمامدار، هردو بُعد معنوی و دنیوی را مطرح کرده‏اند:

این عهدی است که به مالک سپردم، هنگامی که او را بر مصر گماشتم، و او را بر چهار مسؤولیت موظف کردم: تا مالیات‏های آن سرزمین را جمع‏آوری کند؛ با دشمنان آن کشور بجنگد؛ به اصلاح اهل آن همت گمارد؛ و به عمران و آبادی آن مناطق بپردازد.35

بدین‏ترتیب حضرت همه این وظایف را بر عهده مدیر و حاکم می‏گذارد. البته هنگامی که مدیریت‏ها تقسیم شوند، اوضاع اندکی متفاوت می‏شود، ولی روح داستان این است که مدیریت در نظام اسلامی و با نگاه علی(ع) مدیریتی است که فرد نمی‏تواند

ممکن است بر اثر تقسیم مسؤولیت‏ها، این وظایف تقسیم شود، امّا در هر حال نگرشِ مدیرِ اسلامی، نگرشی ترکیبی از «آبادی معنوی و دنیوی» است.

امام علی(ع) خطاب به مالک اشتر در باب آبادانی دنیوی می‏فرمایند:

... کوشش تو در آبادی زمین بیش از کوشش در جمع‏آوری مالیات باشد؛ زیرا مالیات جز با آبادانی به دست نمی‏آید، و آن کس که بخواهد مالیات را بدون آبادانی مطالبه کند، شهرها را خراب، و بندگان خدا را نابود می‏سازد، و حکومتش بیش از مدّت کمی دوام نخواهد داشت.

حضرت در کنار این، به او دستور می‏دهد که به مسائل عبادی مردم نیز توجه خاص داشته باشد:

از جمله کارهایی که مخصوصا باید با اخلاص انجام دهی، اقامه فرایض است که ویژه ذات پاک اوست. بنابراین بدنت را شب و روز در اختیار فرمان خدا بگذار، و آنچه موجب تقرب تو به خداوند می‏شود به‏طور کامل و بدون نقص به انجام رسان، اگرچه خستگی جسمی و ناراحتی پیدا کنی. هنگامی که به نماز جماعت برای مردم می‏ایستی باید نمازت نه نفرت‏آور باشد و نه تضییع‏کننده؛ چرا که در بین مردمی که با تو به نماز ایستاده‏اند، هم بیمار وجود دارد و هم افرادی که کارهای فوری دارند.

بدین‏ترتیب در دیدگاه امام علی(ع) هیچ‏کس نمی‏تواند چیزی از دین را به بهانه اصلاح دنیا رها سازد:

مردم چیزی از امور دینشان را برای اصلاح دنیایشان ترک نمی‏کنند مگر این‏که خداوند زیانبارتر از آن را بر روی آن‏ها خواهد گشود.

حضرت سیره خود را در جامعه دینی، هدایت معنوی انسان‏ها می‏دانند و متذکر می‏شوند که آنچه در آن بیم داشته‏اند، غلبه گمراهان و انحراف مردم است:

... بر راه حقّ ایستادم و آن را از راه‏های گمراهی جدا کردم و به شما نشان دادم، درحالی‏که می‏پوییدید، و راهنمایی نمی‏دیدید، چاه می‏کندید و به آبی نمی‏رسیدید و این اشارت است که گویاتر از صد مقالت است.... بیم موسی نه بر جان بود که بر مردم نادان بود، مبادا گمراهان به حیلت چیره شوند و بر آنان امیر.

یکی دیگر از اصولی که در کلام علی(ع) بدان اشاره شده، نگاه به تاریخ و تجربه تاریخی حاکمان و مدیران پیشین است. حضرت خطاب به مالک می‏فرماید:

بدان که من تو را به شهرهایی می‏فرستم که دستخوش دگرگونی‏ها گردیده؛ گاه داد و گاهی ستم‏دیده. و مردم در کارهای تو چنان می‏نگرند که تو در کارهای والیان پیش از خود می‏نگری، و درباره تو آن می‏گویند که درباره آنان می‏گویی. 0

بنابراین باید حکومت و مدیریت را به عنوان فرایندی تاریخی و تجربه شده نگریست و آن را واقعیتی دارای قوانین و قواعد مشترک و قابل ارزیابی و مورد توجه و نظارت دیگران دانست و با این نگرش به عبرت‏آموزی و بهره‏گیری از تجارب پیشینیان اهتمام ورزید. امام(ع) در پایان عهدنامه، به مالک می‏فرمایند:

بر تو واجب است که همواره به یاد حکومت‏های عادلانه پیش از خود باشی. هم‏چنین توجه خود را بر روش‏های خوب یا اثری که از پیامبر رسیده، و یا فریضه‏ای که در کتاب خداوند آمده است، معطوف دار و به خطوطی که در روش من مشاهده کرده‏ای، اقتدا کن... ..

 - 8. حقوق و وظایف متقابل

نگرش انسان به مدیریت و مسؤولیت، بر حقوق و وظایف متقابل مبتنی است. از افتخارات روش حکومتی و مدیریتی امام، ذکر شده در نهج‏البلاغه ـ که الگویی بسیار زنده و پاسخگوی نیازهای انسان در گذر زمان است ـ نگاه حق و وظیفه متقابل است. امیرمؤمنان(ع) در موارد مختلف به این حقوق و وظایف متقابل اشاره کرده است:

کسی را حقی نیست جز آن‏که بر او نیز حقی است؛ و بر او حقی نیست جز آن‏که او را حقی بر دیگری است.

بدین‏معنا، حق چنان است که به نفع کسی نخواهد بود مگر آن‏که به گونه‏ای به زیان وی نیز خواهد بود و حق به زیان وی جاری نخواهد شد جز آن‏که در مواردی دیگر به سود او تمام می‏شود. حضرت سپس بر این نکته تأکید می‏ورزد که حتی خداوند هم، که صاحب حق مطلق است، با عنایت و لطف خود برای دیگران نسبت به خود، حق متقابل مقرر داشته است:

ایشان در مورد حق متقابل شهروندان و مسؤولان می‏فرمایند:

همانا خداوند بر شما برای من حقی قرار داده، چون حکمرانی شما را به عهده‏ام نهاد؛ و شما را نیز حق است بر من، همانند حقّ من که بر گردن شماست.

امام(ع) در ادامه این خطبه ـ که در جنگ صفین ایراد کرده است ـ بر اهمیت و منزلت برتر حق متقابل مسؤولان و مردم تأکید می‏کند و کاربست آن را مایه عزت و اعتلای جامعه می‏داند:

بزرگ‏ترین حق‏ها که خدا واجب کرده است، حقّ والی بر رعیت است و حق رعیت بر والی، که خدای سبحان آن را واجب نمود، و حق هر یک را بر عهده دیگری واگذار فرمود، و آن را موجب برقراری پیوند آنان و ارجمندی دین ایشان کرد. پس حال رعیت نیکو نگردد جز آن‏که والیان نیکو رفتار باشند؛ و والیان نیکو رفتار نگردند، جز آن‏گاه که رعیت درستکار باشند. پس چون رعیت حقِ والی را بگزارد، و والی حق رعیت را به جای آرد، حق میان آنان بزرگ‏مقدار شود. و راه‏های دین پدیدار و نشانه‏های عدالت برجا و سنت چنان‏که باید، اجرا. پس کار زمانه آراسته گردد و طمع در پایداری دولت پیوسته و چشم آز دشمنان بسته و اگر رعیت بر والی چیره شود یا والی بر رعیت ستم کند، اختلاف کلمه پدیدار گردد، و نشانه‏های جور آشکار، و تبهکاری در دین بسیار. راه گشاده سنّت را رها کنند، کار از روی هوا کنند،و احکام فرو گذار شود و بیماری جان‏ها بسیار، و بیمی نکنند که حقی بزرگ فرو نهاده شود یا باطلی سترگ انجام داده. آن‏گاه نیکان خوار شوند و بدکاران بزرگ مقدار.

یکی دیگر از حقوق جامعه بر مدیران، از دیدگاه حضرت این است که منصب، آنان ر

بر والی است که اگر به زیادتی از مال رسید یا نعمتی مخصوصِ وی گردید، موجب دگرگونی او نشود و آنچه خدا از نعمت خویش نصیبش کرده، بر نزدیکی وی به بندگان خدا و مهربانی او به برادرانش بیفزاید.

امام علی(ع) در عهدنامه مالک اشتر متذکر می‏شوند که هر یک از طبقات و گروههای اجتماعی بر حاکم حقی دارند.

در دیدگاه امام مردم موظف‏اند این حقوق را از مسؤولان و مدیرانشان مطالبه کنند و در مقابل، حقوق حکّام و مدیران را ادا نمایند:

سپس این دستورها را از امیران خود بگیرید و فرمان آنان را ـ چندان‏که خدا کارتان را بدان سازوار می‏دارد ـ بپذیرید.

این کلام بدین معناست که مردم باید، هم حق خود را طلب کنند و هم خود را بدهکار حکومت و نظام بدانند و در واقع به هر دو سو پای‏بند باشند.

 - 9. نگرش مثبت و کرامت مدار به انسان‏ها

حضرت علی(ع) یکی از نگرش‏های مدیر را توجه به ارزش انسان‏ها ـ به طور عام، از هر قبیله و نژاد یا دین و مذهب که باشند ـ می‏دانند و متذکر می‏شوند که زمامدار به عنوان مدیر اسلامی باید حافظ حیثیت، آبرو، مال و جان انسانها باشد. حضرت در این خصوص در نامه‏ای خطاب به مأموران مالیات‏گیر می‏فرماید:

هیچ‏کس را از خواسته‏های مشروعش باز ندارید... و نیز به خاطر گرفتن درهمی، کسی را تازیانه نزنید؛ هم‏چنین به مال احدی ـ چه مسلمان و چه غیرمسلمان که در پناه اسلام است ـ دست نزنید.

امام(ع) در سیره خود، در برابر افرادی که خویشتن را کوچک وکم ارزش جلوه می‏دادند،واکنش نشان می‏داد و آنان را از این کار منع می‏کرد. برای مثال ایشان از همراهیِ فردی که پیاده در حال حرکت بود با خود که بر مرکب سوار بودند، ممانعت کردند و فرمودند:

باز گرد؛ چرا که پیاده حرکت کردنِ شخصی مانند تو در رکابِ مثلِ من، مایه غرور برای والی و ذلت و خواری برای مؤمن است.

نگرش حضرت به انسان‏ها، به خصوص مسلمانان، چنان است که ارزش و احترام

و حرمت مسلمان را از دیگر حرمت‏ها برتر نهاده، و حقوق مسلمانان را با اخلاص و یگانه پرستی پیوند داده است. پس مسلمان کسی است که مسلمانان از دست و زبان او آزاری نبینند، جز آن‏که برای حق بود؛ وگزند مسلمان روا نیست جز در آنچه واجب شود.

بدین‏ترتیب، نگرش مدیر مسلمان به مردم باید حاکی از احترام خاصِ او به آنان باشد، به گونه‏ای که از ناحیه مدیریت او هیچ نوع بی‏احترامی و آزاری به مسلمانان نرسد؛ چنان‏که باید به مردم محبّت کامل داشته باشد.

حضرت در این باره خطاب به مالک اشتر می‏فرماید:

قلب خویش را نسبت به ملت خود مملو از رحمت و محبّت و لطف کن و نسبت به آن‏ها همچون حیوان درنده‏ای مباش که خوردن آنان را غنیمت شماری! زیرا آن‏ها دو گروه بیش نیستند: یا برادران دینی تواند، و یا انسان‏هایی همچون تو.

هم‏چنین خطاب به ابن‏عباس ـ هنگامی که او را به فرمانداری مصر منصوب کرد ـ فرمود:

با مردم گشاده‏رو باش؛ آن‏گاه که آنان را بینی، یا درباره آنان حکمی دهی یا در مجلس ایشان نشینی.

ایشان رفتار نامناسب با غیرمسلمانان را نیز نمی‏پذیرند و خطاب به یکی از کارگزاران خود- که با مردم غیر مسلمان تحت قدرت خود بد رفتاری کرده بود - می‏فرمایند:

اما بعد، دهقانانِ شهر تو شکایت دارند که با آنان درشتی می‏کنی و سختی روا می‏داری، ستمشان می‏ورزی و خردشان می‏شماری. من در کارشان نگریستم و دیدم چون مشرک‏اند نتوانشان به خود نزدیک گرداند، و چون در پناه اسلام‏اند نشاید آنان را راند. پس، در کار آنان درشتی و نرمی را با هم‏آمیز. گاه مهربان باش و گاه تیز! زمانی نزدیکشان آور و زمانی دورتر.

10. توجه به قدرت و نظارت الهی

چنان که گذشت، قدرتِ همراه با مدیریت، آسیب‏هایی مانند عُجب و کبر و فساد در انسان تولید می‏کند. بدین‏سبب علی(ع) متذکر می‏شوند که راه علاج این امراض روحی

آن‏گاه که در اثر موقعیت و قدرتی که در اختیار داری، کبر و عُجب و خودپسندی در تو پدید آید، به عظمت قدرت و مُلک خداوند که مافوق تو است، نظر افکن! که این تو را از سرکشی پایین می‏آورد و تیزی تو را فرو می‏نشاند و خِرَد رفته ات را به جای باز می‏گرداند. از همتایی در علوّ و بزرگی با خداوند برحذر باش و خود را از تشبّه با او در جبروتش برکنار دار؛ چرا که خداوند هر جبّاری را ذلیل و هر فرد خودپسند و متکبّری را خوار خواهد ساخت.55

و در جای دیگر از عهدنامه می‏فرماید:

هرگز حاکم بر خویشتن نخواهی بود، جز این‏که فراوان به یاد قیامت و بازگشت به سوی پروردگار باشی.

حضرت برای کنترل درونی افراد، نظارت الهی را به یاد آن‏ها می‏آورد و می‏فرماید:

از معصیت خدا در خلوتگاه‏ها بپرهیزید؛ چرا که همو شاهد و همو حاکم و دادرس است.

هم‏چنین می‏فرماید:

آن روز [قیامت] همراهِ هر کس گواه و سوق دهنده‏ای است، که تا صحنه قیامت او را می‏راند و شاهدی که به اعمال او گواهی دهد.

امام(ع) در مورد نظارت الهی خطاب به محمد بن ابی‏بکر ـ هنگامی که حکومت مصر را به او داد ـ می‏فرماید:

با آنان فروتن باش و نرمخو، و هموار و گشاده‏رو، و به یک چشم به همگان بنگر؛ خواه به گوشه چشم نگری و خواه خیره شوی به آنان، تا بزرگان در تو طمعِ ستم بر ناتوانان نبندند و ناتوانان از عدالت مأیوس نگردند؛ که خدای تعالی می‏پرسد از شما بندگان، از خرد و درشتِ کارهایتان و از آشکارِ آن و نهان.

حضرت یکی از کارگزاران خود را - که در اموال مردم خیانت کرده بود -به سختیِ

... به من خبر داده‏اند تو کشت زمین را برداشته و آنچه پایت بدان رسیده برای خو

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اردیبهشت 1389ساعت 14:51  توسط حامدبیات  | 

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

FreeCod Fall Hafez

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس